عاشـــورا(تقدیم به حضرت زهـــــــرا(س))
آشنایی با حاضران وجوانان وکودکان وشهدای نهضت عاشورا
شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ :: ٧:٠٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : shima tahsiri

بسم الله الرحمن الرحیم
و خیر الصلوة والسلام على خیر خلقه محمد و آله الطاهرین
حوادثى که در جهان به وقوع مى پیوندد از نظر عوامل و موجبات مختلف است گاهى حادثه اى انجام مى گیرد که نطفه آن چند لحظه و یا حداکثر چند ساعت و یا چند روز قبل بسته شده و با سرعت فراوانى رشد مى کند و در مدتى کوتاه به کمال خود مى رسد، اما گاهى پدیده هاى مهمى واقع مى شود که باید ریشه ها و علل آنرا در ده ها سال قبل جستجو کرد، بررسى کامل درباره اینگونه حوادث و بدست آوردن عوامل حقیقى آن در صورتى امکان پذیر است که صفحات تاریخ را چندین سال ، قبل از وقوع آن حادثه ورق زده و سبب هاى اصلى آنرا قدم به قدم از هنگام انعقاد نطفه آن مورد توجه قرار دهیم . آرى تنها در این صورت است که ما مى توانیم بطور صحیح درباره آن پدیده قضاوت کنیم و علل و عوامل وقوع آن را آن گونه که هست بدست آوریم .


نهضت کربلا و واقعه جانگدازى که در آن سرزمین مقدس به وقوع پیوست از کامل ترین نمونه هایى اینگونه حوادث است و ما براى بدست آوردن ریشه هاى اصلى و عواملى که منجر به آن قیام خونین گردید و ارزیابى کامل نتایج حیرت انگیز آن و بالاخره براى قضاوت صحیح همه جانبه درباره این حادثه باید به تاریخ اسلام در ده ها سال قبل بر گردیم .
از یک طرف باید دید چه شرائطى وجود داشت و چه هدف عالى و مقدسى در نظر بود که حسین بن على علیهماالسلام با علم به آنکه کشته مى شود و خاندان پاک او اسیر مى گردند (چنان که بخواست خداوند در آینده این حقیقت بطور روشن اثبات خواهد شد) با این حال آن قیام خونین را با اراده و اختیار خود انجام داده و هیچ مشکلى نتوانست آن حضرت را از دست زدن به آن نهضت باز دارد.
و از سوى دیگر باید بررسى کرد که وضع عمومى اجتماع اسلامى در چه مرحله هول انگیزى قرار گرفته بود که گروه فراوانى از مردم مسلمان و کسانى که ادعاى پیروى از پیامبر عالى قدر اسلام را مى نمودند هنوز بیش از پنجاه سال از وفات آن پیامبر بزرگ نگذشته بود که در سرزمینى دور یکدیگر گرد آیند و فرزند دختر همان پیامبر را با تمام خویشاوندان و یارانش به قتل برسانند و خواهران و زنان و دختران آنها را به اسارت ببرند!!!.
حکیمانه نیست اگر کسى تصور کند این پدیده بزرگ و این انقلاب عظیم بذر اصلى آن تنها در مدت چند روز و یا حداکثر چند ماه (از ابتداى زمامدارى یزید) کاشته شد و بزودى هم رشد کرده و بارور گردید! هر فرد عمیق و غیر سطحى براى جستجوى سببهاى اصلى این واقعه بى نظیر و بدست آوردن هدف هاى عالى و مقدس حسین بن على (ع ) و اطلاع یافتن بر شرائط و موقعیت خاص اجتماع آن روز اسلامى بطور قطع باید سالها به عقب بر گردد و حوادث اجتماعى و سیاسى را در آن سالها با صبر و حوصله خاصى مورد مطالعه قرار دهد، ما اکنون به توفیق پروردگار به دنبال این هدف هستیم . ما بخواست خداوند مى خواهیم عوامل و موجبات این حادثه را، از هنگام پدید آمدن اولین عامل آن تا روزى که واقعه کربلا به وجود آمد مورد مطالعه قرار دهیم . هدف ما در این کتاب این است که (با استفاده از شواهد زنده و غیر قابل انکار) این حقیقت را اثبات نمائیم که وضع خاص اجتماع اسلامى هنگام قیام خونین حسین بن على علیهماالسلام آن گونه بود که : اگر آن نهضت مقدس به وجود نمى آمد شاید چند سال بیشتر به طول نمى انجامید که دیگر (نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان ) یعنى حکومتهاى گذشته شرائط را آن گونه ترتیب داده بودند که اگر فرزند دختر پیغمبر آن فداکارى و از خود گذشتگى عجیب را (با یک نقشه آسمانى و بهت انگیز) انجام نمى داد، دیگر امروز نه تنها عملا در سراسر جهان از اسلام حتى نامى هم باقى نمانده بود بلکه اساس خداپرستى و توحید بطور کلى در برابر کفر و شرک و نفاق به سختى دچار شکست مى گردید طبیعى است که ما براى روشن ساختن این واقعیت ناچاریم به تاریخ زندگى چندین ساله اجتماع اسلامى و روش حکومت بسیارى از کسانى که بنام دین زمام امور مسلمین را در دست داشتند بپردازیم . اما فراموش نشود که در این راه تنها آن قسمت از حوادث تاریخى مورد استفاده ما قرار مى گیرد که شرح آنها براى رسیدن به هدف اصلى کتاب ضرورى و حتمى است و از نقل قسمتهاى دیگرى که در دست یافتن به این هدف اثرى ندارد، خوددارى مى شود. و از شما خواننده عزیز هم انتظار داریم . که با روح بیطرفى کامل در این راه پر فراز و نشیبى که در پیش داریم با ما قدم بردارید. تا بتوانیم درباره این پدیده بزرگ بطور صحیح و آن گونه که هست قضاوت نمائیم .
موجبات و علل اصلى نهضت حسین علیه السلام
هدف ما در این فصل تحقیق درباره موجبات و عللى است که بطور مستقیم در نهضت و حادثه کربلا نقشى داشت . و اگر بخواهیم درباره عواملى که بطور غیر مستقیم هم در به وجود آمدن این قیام خونین موثر بوده اند جستجو کنیم باید درست به تاریخ اسلام از هنگام وفات پیامبر عالى قدر بر گردیم . ولى چون بر شمردن آن حوادث تا هنگام خلافت عثمان در روشن ساختن هدف و مقصد اصلى ما در این کتاب اثر فراوان ندارد از این نظر از شرح این قسمت خوددارى مى شود. و براى بدست آوردن مقصود کافى است که تنها به شرح وقایعى که از هنگام خلافت عثمان واقع شده بپردازیم .
هنگامى که عثمان زمامدار مردم گردید و قدرت اسلامى را در دست گرفت ، آهسته آهسته وضع حکومت و اجتماع مسلمین را دگرگون ساخت . حکومت اسلامى که وظیفه داشت در حفظ حقوق طبقات مختلف طبق موازین قرآن بکوشد. و بر اجراى کامل قوانین نظارت نماید متاسفانه در آن عصر این وظیفه یک باره فراموش گردید. هنگام خلافت عثمان قانون شکنى ابتداء با دست خلیفه و همکاران او شروع شد و آهسته آهسته این حالت عصیان و سرکشى به طبقات دیگر اجتماع هم سرایت نمود. در حکومت عثمان تامین رضاى خلیفه بر همه چیز (حتى بر قانون ) مقدم بود. کسانى که طبق دلخواه و هوس وى قدم بر مى داشتند (هر چند صریحا در برابر قانون سر پیچى مى کردند) در دستگاه حکومت مقرب و محترم بودند، ولى اگر مسلمانى پاکدل بخود جراءت مى داد و مقررات اسلامى را بر انجام خواسته هاى عثمان مقدم مى داشت از نظر حکومت طرد مى شد و مورد انواع اهانت و تحقیر و گاهى هم ضرب و جرح و تبعید قرار مى گرفت .
بیت المال در حکومت عثمان 
بیت المال مسلمین که در قوانین اسلام درباره حفظ و بهره بردارى صحیح از آن و رساندن آن به افراد مستحق و طبقات محروم اجتماع آن همه سفارش ‍ گردیده . در حکومت عثمان بصورت اموال شخصى خلیفه در آمد و کسانى که نه تنها اجراى قانون را بر رضاى خلیفه مقدم مى داشتند بلکه گاهى هم درصدد اعتراض به رفتار غیر قانونى وى بر مى آمدند، آشکار از حقوق حقه خود محروم مى گردیدند. ولى آنهائى که تنها هدفشان تامین هوسهاى عثمان و خواسته هاى حکومت وى بود هم از نصیب خود کاملا برخوردار بودند و هم حقوق هزاران فرد دیگر در اختیار آنان قرار داشت . تا جائى که از این راه ثروت هاى کلان و اندوخته هاى فراوانى از خود به جاى گذارند. عثمان هم خود از بیت المال مسلمین تا حدود زیادى اندوخته ساخت و هم بنى امیه یعنى خویشاوندان و اقوامش از این راه ثروتهاى فراوانى گرد آوردند.
مسعودى مورخ مشهور اسلامى مى نویسد: هنگامى که عثمان کشته شد صد و پنجاه هزار دینار طلا و یک میلیون درهم از اموال شخصى خود بجاى گذارد و قیمت باغهاى او در وادى القرى و چنین و جاهاى دیگر صد هزار دینار طلا بود و داراى گله هائى از شتر و اسب بوده است (1)ابو موسى اشعرى روزى اموال فراوانى از بیت المال نزد خلیفه آورد، عثمان طلاها، و نقره هاى آن را با ظرف بین زنان و فرزندان خود تقسیم کرد(2)اینکه ما ادعا کردیم عثمان بیت المال را اموال شخصى خود مى پنداشت ، نه تنها عمل او بر این حقیقت گواهى مى دهد بلکه در دو مورد خود صریحا این موضوع را یاد آور گردید.
مورد اول
هنگامى که عبدالله بن خالد با جمع فراوانى از مکه وارد مدینه شد و نزد خلیفه آمد، عثمان به عبدالله بن ارقم که خازن بیت المال و وزیر دارائى حکومت بود نوشت که به عبدالله بن خالد سیصد هزار درهم از بیت المال بدهد و به هر فردى که با اوست صد هزار درهم بپردازد. عبدالله بن ارقم (چون مبلغى که خلیفه دستور داده بود بسیار زیاد و عبدالله بن خالد و یاران او استحقاق آن را نداشتند) از پرداختن حواله خلیفه امتناع ورزید. عثمان ضمن نامه اى او را به خاطر این جسارت سرزنش کرده و به وى نوشت :
انما انت خازن لنا.
یعنى تو خزینه دار ما هستى (باید آن چه حواله مى کنم بى درنگ بپردازى ) ولى عبدالله بن ارقم در پاسخ عثمان چنین نگاشت :
انا خازن المسلمین و خازنک غلامک .
یعنى من خزینه دار مسلمانانم و خزینه دار تو غلام توست آن گاه کلید بیت المال را به عثمان رد کرد و از مقام خود استعفا نمود.(3)
مورد دوم
هنگامى که ولید به عقبه از جانب عثمان استاندار کوفه گردید. از عبدالله بن مسعود که خازن بیت المال در کوفه بود مبلغى از بیت المال استقراض کرد تا در آینده نزدیک بپردازد (چون عادت بر این بود که حکام از بیت المال قرض مى گرفتند و سپس مى پرداختند) عبدالله بن مسعود پس از چندى آن مبلغ را از ولید مطالبه کرد تا آن را به بیت المال بر گرداند. اما ولید به جاى آن که به عبدالله پاسخ مساعد بدهد از این جسارت سخت ناراحت شد، و جریان را بصورت شکایت از عبدالله بن مسعود به عثمان مرقوم داشت . پس از چندى عثمان نامه اى به عبدالله بن مسعود نوشت و ضمن آن چنین نگاشت :
انما انت خازن لنا فلا تعرض للولید فیما اخذ من المال .
یعنى تنها سمت تو اینست که خازن و کلیددار مائى و نسبت به آنچه که ولید از بیت المال گرفته است متعرض او مباش . عبدالله بن مسعود پس از خواندن نامه عثمان به مسجد آمد و در برابر مردم کلید بیت المال را نزد ولید پرتاب کرد و گفت من گمان مى کردم خازن اموال مسلمین هستم اما حالا که عثمان مرا خازن شخصى خود مى داند این سمت را نمى پذیرم .(4)
بیت المال در اختیار بنى امیه 
بنى امیه که عثمان خود از آنان بود. در دوران حکومت وى عملا همه چیز کشور را در اختیار داشتند علاقه و محبت خلیفه نسبت به خویشاوندانش تا جائى بود که احمد حنبل در مسند خود مى نویسد:
دعا عثمان ناسا من اصحاب رسول الله صلى الله علیه و آله فیهم عمار یاسر فقال انى سائلکم و انى احب ان تصدقونى نشدلکم الله اتعلمون ان رسول الله (ص ) کان یوثر قریشا على سائر الناس و یوثر بنى هاشم على سائر القریش فسکت القوم فقال عثمان لو ان بیدى مفاتیح الجنة لا عطیتها بنى امیة حتى یدخلوا من عند آخرهم (5)
یعنى روزى عثمان جمعى از اصحاب پیغمبر را نزد خود خواند و عمار یاسر هم در بین آنان بود آنگاه گفت من از شما سوالى مى کنم و دوست دارم مرا تصدیق کنید (سپس گفت ) شما را بخدا سوگند مى دهم آیا مى دانید که پیامبر اسلام قریش را بر مردم دیگر مقدم مى داشت و بین هاشم را بر قریش ‍ هم مقدم مى شمرد؟ افراد حاضر ساکت شدند (و کسى به عثمان پاسخ نداد) آن گاه عثمان گفت اگر کلیدهاى بهشت در اختیار من بود آنها را به بن امیه مى دادم تا آخرین فرد آنها هم وارد بهشت گردد در اینجا عثمان شدت علاقه و محبت خود را به خویشاوندان و اقوامش یعنى بنى امیه این گونه صریحا بیان مى کند که مى گوید: اگر کلیدهاى بهشت در دست من بود آنها را به بنى امیه مى دادم . اما اگر کلید بهشت در اختیار عثمان نبود کلید بیت المال و حکومت اسلامى در دست عثمان بود. خلیفه اگر نمى تواند بهشت را در اختیار بنى امیه بگذارد مى تواند بیت المال و همه چیز کشور را (تا حدود امکان ) در اختیار بنى امیه قرار دهد، عثمان در علاقه خود نسبت به بنى امیه تا جائى پیش رفت که هیچ چیز (حتى خطرى که در اثر اعتراضات شدید مردم و شورش آنان متوجه شخص او و حکومت وى بود) مانع و سد راه او در طریق خدمات صادقانه اش به آنها نگردید!!
مراتع و چراگاههاى اطراف مدینه که تا آن روز در اختیار همه مسلمین بود و گله هاى شتر و گوسفندان عموم مردم از آنها بهره مى بردند در بست در اختیار مواشى بنى امیه گذارد و دیگر مردم را از آن مراتع منع کرد.(6)
دشمنان پیغمبر مورد احترام خلیفه اند!  
از موارد عجیب و تکان دهنده اى که عثمان صریحا با روش قاطع پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله (و حتى با روش ابوبکر و عمر) مخالفت کرد باز گرداندن افرادى به مدینه بود که در شمار سخت ترین دشمنان پیامبر اسلام بودند و آن حضرت آنان را از مدینه طرد کرده و به طائف فرستاده بود و حتى ابوبکر و عمر در زمان خلافت خود شفاعت عثمان را درباره بر گشت دادن آنها به مدینه مورد توجه قرار نداده و گفتند کسانى که پیغمبر آنها را از مدینه بیرون کرده ما آنان را به مدینه بر نمى گردانیم .
اما عثمان
هنگامى که نوبت خلافت بوى رسید نه تنها آنها را به مدینه بر گرداند بلکه سخت آنان را مورد نوازش و احترام قرار داده و از بیت المال مسلمین فراوان به آنها عطا نمود. حکم بن ابى العاص و فرزندان او را پیامبر اسلام از مدینه خارج ساخته و به طائف فرستاده بود. حکم بن ابى العاص در مکه همسایه پیغمبر بود ولى در شمار سر سخت ترین دشمنان آن حضرت قرار داشت و همواره در صدد اذیت و آزار آن بزرگوار بر مى آید مخصوصا هنگام راه رفتن آن حضرت با چشم و دهان و انگشتان دست و تمام بدن خود حرکات مسخره اى انجام داده و به عنوان تقلید از آن بزرگوار وى را مورد استهزاء قرار مى داد.
پس از فتح مکه و تسلط پیغمبر بر قسمت هاى حساس جزیرة العرب حکم بن ابى العاص و فرزندانش به مدینه آمدند فرستاد، ولى عثمان آنها را محترمانه به مدینه بر گرداند. و تنها در یک مورد سیصد هزار درهم از بیت المال مسلمین به حکم بن ابى العاص داد(7)یکى از فرزندان وى را به نام مروان بن حکم به سمت دامادى خود انتخاب کرد و خمس اموال نواحى آفریقا را که پانصد هزار دینار طلا بود در یک نوبت به وى عطا نمود(8)و برادر مروان که فرزند دیگر حکم بن ابى العاص بود بنام حارث بن حکم را نیز به دامادى خود مفتخر ساخت و سیصد هزار درهم تنها در یک مورد به او داد.(9)
ثروتهائى که از بیت المال بدست آمد! 
حکومت عثمان به جمعى از مردم بى ایمان و متملق فرصت داد تا با خدمت صادقانه خود به دستگاه وى و عمل بر طبق هوسها و رضاى خلیفه حداکثر بهره بردارى را از بیت المال مسلمین بنمایند. و ما اکنون بعضى از آنان را با قسمتى از ثروتهائى که اندوخته بودند در اینجا نام مى بریم . یعلى بن امیه در هنگام مردن پانصد هزار دینار طلا از خود بجاى گذارد و ارزش ‍ املاک و بقیه ماترک او سیصد هزار دینار طلا بود(10)عبد الرحمن بن عوف زهرى صد اسب و هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و هنگامى که از دنیا رفت چهار زن داشت و 8/1 ماترک او را بین چهار زن تقسیم کردند با این حال به هر زن هشتاد و چهار هزار دینار رسید(11)طلحة بن عبدالله تنها در آمد روزانه او از املاک عراق به هزار دینار طلا مى رسید(12)زیدبن ثابت هنگامى که مرد آنقدر طلا و نقره از او بجاى ماند که آنها را با تبر شکستند و بین ورثه تقسیم کردند و قیمت بقیه ماترک او هم هزار دینار طلا شده بود(13)
خواننده عزیز
اینان از کار گردانان مهم دستگاه خلافت بودند، کسانى که همه چیز (حتى قانون و مقررات اسلامى ) را فداى رضاى خلیفه و تامین هوسها و خواسته هاى او مى کردند. اینجاست که انسان به یاد گفته على علیه السلام در خطبه شقشقیه مى افتد هنگامى که آن بزرگوار درباره عثمان و بنى امیه و کارگردانان حکومت او و وضع بیت المال مسلمین در دست آنان سخن مى گوید...
وقام معه بنو ابیه یخضمون مال الله خضمة الابل نبتة الربیع (14)
یعنى هنگامى که عثمان به خلافت قیام کرد اقوام و خویشاوندانش (بنى امیه ) هم با او برخاستند و مال خدا (بیت المال ) را خوردند مانند شترى که علفهاى (نرم و لطیف ) ایام بهار را مى بلعد.
حکومت عثمان با مردان خدا چه مى کند؟ 
ما تا اینجا روش حکومت عثمان را نسبت به کسانى که تامین رضاى خلیفه و خدمت به شخص او را بر همه چیز مقدم مى داشتند روشن ساختیم اکنون مى خواهم عکس العمل خلیفه را درباره کسانى که نه تنها قانون و مقررات اسلامى را در زندگى شخصى خود دقیقا رعایت مى نمودند. بلکه همواره در برابر قانون شکنیهاى صریح عثمان و تجاوز روشن او به بیت المال و حقوق طبقات محروم اعتراض مى کردند، نشان دهیم .
عمار یاسر مورد غضب واقع مى شود.
عمار یاسر یکى از اصحاب بزرگوار و با فضیلت رسول خدا است مردى که پیغمبر درباره او فرمود عمار به منزله دو چشم من است و کسى نتواند او را برنجاند(15)همین عمار مورد غضب عثمان واقع مى شود و به دستور او کتک مى خورد و جرم او هم تنها این بود که بخود جرئت داد و نامه اى که اصحاب پیغمبر در مدینه به عثمان نوشتند و در آن ضمن بر شمردن کارهاى غیر اسلامى و قانون شکنیهاى او از وى خواستند که از روش خود دست بر دارد. این نامه را عمار به عثمان داد هنگامى که عثمان نامه را خواند سخت بر آشفت و به غلامان خود دستور داد تا فرزند یاسر را فراوان زدند و خلیفه خود آنقدر با لگد بر شکم عمار زد که او را بیهوش ساخت و مبتلا به مرض ‍ فتق گردید.(16)
اباذر تبعید مى گردد.
اباذر آن بزرگ مردى که سخت مورد علاقه و احترام پیغمبر اسلام بوده و درباره وى فرموده بود:
ما اظلت الخضراء ولا اقلت الغبراء على ذى لهجة اصدق من اباذر(17)
یعنى آسمان سایه نیفکنده و زمین بر بالاى خود ندیده کسى را که راستگوتر از اباذر باشد، این صحابى بافضیلت ، تنها به جرم اعتراض و مخالفت در برابر قانون شکنیهاى صریح عثمان و تجاوز او و همدستانش به اموال عمومى ، دچار انواع شکنجه و زجر و محرومیت گردید. ابتداء خلیفه دستور داد او را به شام تبعید کردند تا در مدینه نباشد و با اعتراضات و مخالفتهاى قانونى و صریح خود خاطر خلیفه را رنجیده نسازد!! ولى اباذر مردى نبود که مهر سکوت بر لب زند و وظیفه مذهبى نهى از منکرخویش را فراموش نماید. اباذر از مدینه به شام تبعید شد اما بالاخره این شام جزء همان کشور پهناور اسلامى است که عثمان بر آن حکومت مى کند و استاندار آنجا معاویه است که همکار نزدیک و از خویشاوندان خلیفه مى باشد. در کشورى که خلیفه وقت با بیت المال مسلمین و اموال عمومى آن گونه معامله کند طبعا روش استاندار او هم اگر به مراتب ننگین تر از روش ‍ خلیفه نباشد. بهتر از آن نخواهد بود، با این حساب اباذر در شام هم در برابر قانون شکنیهاى معاویه و تجاوزات صریح و آشکار او نسبت به اموال عمومى و حقوق طبقات محروم قرار مى گیرد و طبعا راهى را در پیش ‍ خواهد گرفت که در مدینه در پیش داشت .
از این جا است که مى بینیم در شام اعتراضات اباذر به معاویه شروع مى شود و این اعتراضات منطقى و قانونى گاهى در برابر شخصى معاویه و گاهى در برابر مردم نسبت به معاویه انجام مى شد. پیدا است که این روش ‍ اباذر براى استاندار شام غیر قابل تحمل است (چنان که براى خلیفه قابل تحمل نبود) و بالاخره معاویه جریان شام و اعتراضات اباذر را نسبت به خلیفه و استاندار وى به عثمان نوشت و از او خواست که اباذر را به مدینه فرا خواند. عثمان در پاسخ معاویه چنین نگاشت :
اباذر را با شترى تندرو و مردى بدخو و خشن که شب و روز او را براند. به مدینه نزد من فرست معاویه فرمان خلیفه را درباره اباذر اجراء کرد و او را بر شترى بى جامه و تندرو، به اتفاق مردى خشن و بدخو به سوى مدینه فرستاد. اباذر که مردى لاغر اندام بود تعب و رنج فراوانى در بین راه تحمل کرد و هنگامى که به مدینه رسید پاهاى وى مجروح گردیده و گوشت رانهاى او از بین رفته بود. ولى با این حال اباذر همان مرد خدا است و این گونه مشکلات او را از انجام وظایف مذهبى اش باز نمى دارد، او مانند گذشته اعتراضات خود را علیه خلیفه شروع کرد، خلیفه که دید، نه تهدید و نه تطمیع و پولهاى سرشارى که او براى اباذر فرستاد و اباذر آنها را نپذیرفت هیچ یک در وى و اراده خدائى او اثر نگذارد، تصمیم گرفت که براى همیشه خود را از اعتراضات او آسوده سازد از این نظر دستور داد وى را به ربذه (که یک محیط بسیار نامساعدى بود) تبعید کردند و فرمان داد تا کسى از اباذر مشایعت ننماید. اما على بن ابى طالب و حسین علیهم السلام و جمعى از بنى هاشم از اباذر مشایعت نمودند و در هنگام وداع . امیر المومنین (ع ) مطالبى را خطاب به اباذر بیان فرمود که از این جمله شروع مى شود:
یا اباذرانک غضبت الله . فارج من غضبت له ان القوم خافوک على دنیاهم و خفتهم على دینک ...(18)
یعنى اى اباذر تو براى خدا غضب کردى . پس به کسى امیدوار باش که براى رضاى او خشم نمودى . این قوم (عثمان و همکاران او) از تو بر دنیا و حکومت و قدرت خود ترسیدند ولى تو از آنان بر دین خود ترسیدى ...بالاخره اباذر بر بذه تبعید شد ولى آن مرد خدا و آن صحابى عالیقدر آنقدر در آن جا با مشکلات دست به گریبان بود تا بالاخره در اثر گرسنگى در آن وادى جان داد. در حالى که تنها فرزند او که یک دختر بود بر بالین وى حضور داشت و وضع رقت بار آن پیرمرد با فضیلت را با چشم خود نظاره مى کرد(19)
ابن مسعود مورد غضب واقع مى شود
ابن مسعود که از قراء بزرگ و مشهور و از اصحاب رسول خدا (ص ) بوده است به علت اعتراضى که به اعمال غیر قانونى عثمان مى کند. خلیفه دستور مى دهد او را از مسجد بیرون ببرند و مورد اهانت قرار دهند، دستور خلیفه اجراء شد و ابن مسعود را کشان کشان از مسجد خارج ساختند و در آن جا آن چنان آن پیرمرد را بر زمین کوبیدند که استخوان پهلوى وى درهم شکست !! هر چند خلیفه در این جا (مانند موارد دیگر) مورد اعتراض على علیه السلام و دیگران (حتى عایشه ) واقع گردید، اما به اعتراض آنان کوچکترین ترتیب اثر نداد.(20)
استانداران حکومت عثمان 
از انحرافات مهمى که عثمان از روش حکومت اسلامى داشت . همکارى کردن با کسانى بود که به گناه و ناپاکى و تجاوز به اموال عمومى تظاهر مى کردند. عثمان این گونه افراد را بر مردم مسلط مى ساخت و در برابر اعتراضات و شکایاتى که مردم مسلمان نسبت به رفتار و روش ننگین آنها و همکاران آنان به او مى نمودند بى تفاوت بود و کوچکترین عکس العمل از خود نشان نمى داد. ما براى نمونه تنها به نقل یک مورد اکتفا مى کنیم .
استاندار کوفه مست به مسجد آمد!
ولید بن عقبه به آن سابقه سوئى که در زمان حکومت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در مدینه داشت از جانب عثمان به سمت استاندارى کوفه نصب مى شود. اما این مرد مشروب مى نوشید و در بسیارى از اوقات مست بود، یک شب ولید در حال مستى تا به صبح با کنیزان خود سر گرم بود و هنگامى که اذان صبح را گفتند وى با همان حال به مسجد آمد ولى چون مست بود نماز صبح را چهار رکعت گذارد. و در برابر اعتراض مردم نسبت به این عمل گفت من امروز در حال نشاطم و اگر مى خواهید بیشتر نماز بگذارم . این جمله را ادا نمود و پس از چند لحظه (به علت افراط در نوشیدن مى ) در میان محراب مسجد قى کرد.(21)
تجاوز عثمان به قوانین عبادى اسلام 
آنچه که ما تا به اینجا از روش خاص عثمان و تجاوزات صریح او به قوانین و مقررات اسلامى نقل کردیم تنها در انحرافات اجتماعى و اقتصادى و سیاسى خلیفه بوده است . اما تصور نشود خلیفه تنها در این قسمتها قوانین و وظایف اسلامى را رعایت نمى کرد، ولى در آن دسته از دستورات و مقررات که جنبه عبادت داشت کاملا فرامین الهى را اجراء مى نمود. نه - این تصور باطل است .
خلیفه به موازات قانون شکنیهائى که در جنبه هاى اجتماعى ، اقتصادى و نظام خاص حکومت اسلام داشت در قسمت هاى عبادى و دستوراتى که جنبه عبادت در اسلام را دارا بود، هم اعمال غیر قانونى فراوانى مرتکب شده و بدعت هاى زیادى را به وجود آورد که تا آن روز سابقه نداشت . مانند اضافه کردن اذان سوم در روز جمعه ، خواندن نماز در منى چهار رکعت ، گرفتن زکوة از اسب ، راى خاص او در جبابت . و امثال آن که فراوان است اینها جزء بدعت هائى است که دانشمندان بزرگ سنى مذهب در کتب معتبره خود مانند صحیح بخارى ، صحیح مسلم ، انساب بلاذرى و مانند آن براى عثمان بر شمرده اند(22)
مدینه خواستار خلع عثمان است 
قانون شکنیهاى صریح خلیفه و تجاوزات روشن وى به اموال عمومى و حقوق طبقات محروم و بدعتهاى فراوانى که از خود بجاى مى گذارد. کار نارضایتى و خشم و غضب مردم را به جائى رساند که جمع فراوانى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از مدینه نامه اى به مسلمانانى که در سر حدات به جنگ رفته بودند، نوشتند و از آنها خواستند که به مدینه باز گردند و عثمان را از خلافت خلع کنند. متن نامه چنین است :
انکم کنتم تریدون الجهاد فهلموا الینا فان دین محمد صلى الله علیه و آله قدافسده خلیفتکم فاخلعوه (23)
یعنى شما مى خواهد در راه خدا جهاد کنید پس اکنون به نزد ما بشتابید زیرا دین پیغمبر اسلام را خلیفه شما تباه کرد پس او را (از خلافت ) خلع کنید.
صداى اعتراضات دست جمعى و نارضایتیهاى عمومى از دستگاه حکومت نه تنها در مدینه بلند بود بلکه این فریاد در بلاد و استانهاى دیگر هم از تجاوزات و ستم هاى استانداران و فرمانداران خلیفه بگوش مى رسید. اما متاسفانه خلیفه همچنان به کار خود ادامه مى داد و با آن همه اعتراضات منطقى و مستدلى که نسبت به روش شخص او و شکایات فراوانى که درباره ستم ها و تجاوزات همکاران او به وى مى نمودند کوچکترین ترتیب اثر نمى داد.
خلیفه با دست پیروانش به قتل مى رسد 
ولى بالاخره این بى اعتنائى خلیفه به اعتراضات پى در پى و تظلم هاى فراوان مردم کار خود را کرد و مسلمین اطراف خانه او را محاصره کردند و وى را در داخله خانه اش کشتند. اما خشم و غضب عمومى نسبت به خلیفه تا جائى بود که تا سه کسى جرئت نداشت جنازه او را بردارد، بعد از سه روز تنها چهار نفر نعش او را برداشته و در بین ناسزاهاى فراوانى که دیگران نثار خلیفه مى کردند وى را به باغ مردى به نام کوکب (که در پشت بقیع قرار داشت ) برده و دفن کردند، بین آن باغ و قبرستان عمومى مسلمین (بقیع ) دیوارى فاصله بود، هنگامى که زمام حکومت را معاویه در دست گرفت ، دستور داد آن دیوار را برداشتند. و آن باغ را جزء قبرستان بقیع قرار دادند تا مدفن عثمان جزء قبرستان مسلمین باشد.
نتیجه مباحث این فصل
خواننده عزیز: آن چه که ما تا اینجا از روش خاص عثمان در دوران خلافتش ‍ نقل کردیم براى روشن ساختن این حقیقت بود که چگونه خلیفه تجاوز تحریم قانون و مقررات اسلامى را بدون هیچ پرده پوشى و اختفاء امرى ممکن جلوه داد، تظاهر به گناه و تجاوزات صریح نسبت به حدود قانون و اموال عمومى (که در آن حد تا آن روز در تصور اجتماع اسلامى غیر ممکن به نظر مى رسد)در حکومت عثمان یک امر عادى و قابل عمل نشان داده شد، این کار اگر چه به قیمت جان او تمام گردید. اما بالاخره به مردم مسلمان و حکومتهاى بعد از وى روشن ساخت که ممکن است خواست خلیفه و هوسهاى او بر همه چیز (حتى بر قانون اسلام ) مقدم شود عثمان براى حکومتهاى دیگر اثبات کرد که تجاوز به اموال عمومى و مصرف کردن آنها تنها در راه تامین رضاى خلیفه ممکن است ، خلیفه بالاخره ثابت نمود که ممکن است فرد آلوده اى مانند ولید را هم بر مردم مسلط ساخت که در حال مستى به مسجد رود و در میان محراب قى کند و نماز صبح را چهار رکعت بگذارد!!! عثمان در دوران حکومت خود به خوبى نشان داد که براى یک زمامدار امکان دارد مخالفین خود را (هر چند که مردان خدا و شخصیتهاى با فضیلت باشند و مخالفت آنان در راه حمایت از مقررات اسلام و اموال عمومى باشد) علنا مورد انواع اهانت و تحقیر و ضرب و جرح قرار داد! عثمان در دوران خلافت خود حدود و احترامى که اجتماع اسلامى براى مردان باتقوا، با فضیلت ، دانشمند، پاکدامن قائل بود بطور صریح در هم شکست و نشان داد که ممکن است کسانى مانند عمار یاسر را تا سر حدى کتک زد که به مرض فتق مبتلا گردد، خلیفه نشان داد که براى زمامدار امکان دارد دستور دهد تا بدون جهت شخصى مانند ابن مسعود را آن چنان بشدت بر زمین بکوبند که استخوان پهلوى او در هم بشکند و فردى مانند اباذر غفارى را پس از دچار ساختن به انواع مصیبت و رنج و اهانت بر بذه تبعید کنند تا در آن بیابان از گرسنگى جان دهد. اینجاست که ما معتقدیم . عوامل و موجبات قیام حسین علیه السلام بطور آشکار در زمان عثمان پى ریزى شد. زیرا وى بود که راه را براى مخالفت صریح با قوانین و مقررات اسلامى و تجاوزات علنى به بیت المال و اموال عمومى و حکومت دادن افکار و عقائد و رضاى خلیفه را بر همه چیز (حتى بر قانون ) براى زمامداران آینده باز کرد. اکنون ما بخواست خداوند این اسباب و عوامل را که نقطه مشخص آن در زمان حکومت عثمان بسته شد - قدم به قدم تعقیب مى کنیم تا به حد رشد نهائى آن برسیم و آثار شوم آن را مورد بررسى قرار دهیم .
ما اخذ الله على اهل الجهل ان یتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان یعلموا
پیش از آنکه خداوند نادان را بر جهلش مواخذه نماید دانشمند را مواخذه مى کند که چرا به جاهل نیاموخت ...على علیه السلام
على علیه السلام زمامدار مى گردد 
نظر ما در این فصل شرح تاریخ حکومت امیر المومنین على علیه السلام نیست بلکه مقصود تعقیب از هدف کتاب و اثبات این حقیقت است که (با شرائط ناگوارى که دیگران در دوران حکومت خود به وجود آورده بودند) آن حضرت نمى توانست کار مهمى را در زمان خلافت انجام دهد و آثار شوم و خطرناکى که حکومت عثمان از خود به جاى گذارده بود، ریشه کن سازد. زیرا على علیه السلام وارث حکومتهاى گذشته و آن دستگاه آشفته اى بود که خویشاوندان خلیفه و جمعى از مردم فرو مایه و متملق در برابر رضاى عثمان و مقدم داشتن هوسها و خواسته هاى وى بر همه چیز (حتى بر قانون ) بر بیت المال مسلمین مسلط گردیده و از این راه ثروتهاى کلان و افسانه اى براى خود گرد آورده بودند. امیر المومنین وارث حکومتى است که معاویه در آن حکومت قدرت و نفوذ کافى و اقتصادى نیرومند براى خود به وجود آورده است . بدیهى است که در چنین شرائط آن بزرگوار، در هر مورد که بخواهد قدم بر جسته اى بر دارد و دست با صلاحى بزند و به وضع بى سر و سامان و شرب الیهود بیت المال و حکومت سر و سامانى بخشد. مواجه با کارشکنى هاى کوبنده اى مى گردد. کسانى که تا دیروز عملا بیت المال مسلمین را در اختیار داشتند چگونه مى توانند حکومت عدلى را تحمل کنند که بین آنان و پائین ترین طبقات اجتماع هیچ گونه امتیازى قائل نیست ؟!
حکومتى که در آن فقط قانون حکمفرما است ؟! اما با این حال این مشکلات چیزى نیست که على علیه السلام را از انجام وظیفه خاص مذهبى و تبلیغ آن رسالت بزرگ جهانى که اسلام بر عهده وى نهاده بود. یعنى نشان دادن این که حکومت تنها بر پایه عدل و فضیلت ارزش دارد و بس ، باز دارد. امیر المومنین کسى نبود که هدف وى از زمامدارى تنها حکومت بر مردم و در دست گرفتن قدرت باشد. اگر آن حضرت حکومت ظاهرى بر مردم را پذیرفت تنها به منظور حمایت از مظلومان و مبارزه با ستمگران و نظارت بر اجراى دقیق قانون و مقررات اسلامى بود. همان گونه که خود در خطبه معروف شقشقیه مى فرماید:
اما و الذى فلق الحبة و برء النسمة لولا حضورالحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء ان لا یقاروا على کظة ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها على غابرها ولسقیت آخرها بکاس ‍ اولها(24)
یعنى قسم به خداى که دانه را شکافته و روح را آفریده است اگر نبود که مردم براى بیعت با من حاضر و آماده شدند و با وجود ناصر و یاران حجت بر من قائم گردید و اگر نبود آن پیمانى که خداوند از دانشمندان گرفت که (با سکوت خود) تجاوز ستمگران و از بین رفتن حقوق ستمدیدگان را امضاء و تثبیت ننمایند هر آینه ریسمان خلافت را همچنان رها مى کردم و آخر آن را هم از همان کاسه اول سیراب مى نمودم با این حساب باید انتظار داشت که على علیه السلام در دوران حکومت خود سخت به حمایت حقیقى و واقعى از حقوق ضعفاء برخیزد و دست ستمگران را که استانداران و فرمانداران فاسد در راس آنان بودند از دامن طبقات ستم کشیده اجتماع کوتاه نماید، امیر المومنین (همان گونه که انتظار مى رفت ) برنامه داخلى حکومت خود و مبارزه با فساد را در دو جبهه شروع کرد:
یک - حفظ اموال عمومى و حمایت از حقوق طبقات محروم .
دو - کوتاه کردن دست ستمگران و افراد آلوده اى که بر مردم حکومت مى کردند.بیت المال در حکومت على علیه السلام 
امیر المومنین على بن ابیطالب علیه السلام در دوران حکومت خود (بر خلاف عثمان ) نه تنها اجازه نداد نزدیکان و خویشاوندان او و یا جمعى فرو مایه . متملق به بهانه حمایت از وى و نزدیکى به آن حضرت به حقوق دیگران تجاوز کرده و از اموال عمومى و بیت المال (اضافه بر حق مشروع و قانونى خود) بهره بردارند (تا جاى که آن بزرگوار راضى نگردید حتى براى برادر خود عقیل حق بیشتر و امتیازى بر دیگران قائل شود.).بلکه تصمیم گرفت ثروتهاى فراوانى که بر خلاف قانون در حکومت عثمان از اموال عمومى جمع آورى شده بود آنها را به بیت المال بر گرداند. براى تامین این هدف در دومین روز خلافت خود چنین فرمود:
الا ان کل قطیعة اقطعها عثمان و کل مال اعطاه من مال الله فهو مردود فى بیت المال فان الحق القدیم لا یبطله شیئى ولوو جدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق (25)
یعنى آگاه باشید. هر قطعه زمین از اراضى عمومى مسلمین که (بدون جهت ) آن را عثمان به دیگران بخشید باید به بیت المال بگردد. زیرا حق قدیم را چیزى (حتى خواست خلیفه ) باطل نمى گرداند. و اگر بوسیله آن اموال زنانى گرفته و یا کنیزانى را هم خریده باشند با این حال آنها را به بیت المال بر مى گردانم . زیرا در عدل وسعت و گشایش است و آن کس که عدل و داد در او ضیق و ناگوار آید پس جور و ستم بر او ضیق تر و ناگوارتر باشد.
على علیه السلام شدت مراقبت خود را بر حفظ اموال عمومى و رعایت از بیت المال مسلمین تا جائى رسانید که به عمال خود چنین مى نویسد:
ادقوا اقلامکم و قاربوا بین سطور کم و احذ فوا عن فضولکم و اقصدوا قصد المعانى و ایاکم و الا کثار فان اموال المسلمین لا تحتمل الاضرار(26)
یعنى نوک قلمها را باریک گردانید و بین خطوط کمتر فاصله قرار دهید و کلمات زائد و غیر لازم را حذف کنید و در هنگام نوشتن سعى نمائید مقاصد و هدف را بنویسید و بر حذر باشید از آن که در نوشتن زیاده روى کنید، زیرا اموال مسلمین نباید دچار ضرر (و تلف ) شود.
خواننده عزیز- با در نظر گرفتن این دو قسمت که از امیرالمومنین (ع ) نقل کردیم روشن مى شود که آن حضرت از یک طرف مى خواهد اموالى را که بر خلاف قانون و موازین اسلامى از بیت المال مسلمین در اختیار کارگردانان حکومت عثمان و نزدیکان و خویشاوندان وى قرار گرفته بود به بیت المال بر گرداند و از سوى دیگر براى حفظ آن اموال آن چنان دقت و مراقبت مى نماید که به همکاران و عمال خود مى نویسد، در نامه هاى رسمى خطوط را نزدیک یکدیگر بنویسید و نوک قلمها را باریک نمائید و از نوشتن کلمات زائد و غیر لازم اجتناب کنید. تا اموال عمومى و بیت المال (هر چند بسیار کم ) دچار ضرر و تلف نگردد، این بود قسمت اول از برنامه داخلى حکومت امیر المومنین على بن ابى طالب (ع ).
على با ستمگران همکارى نمى کند 
دومین قدم مهم و برجسته اصلاحى که على علیه السلام در همان روزهاى اول خلافت خود برداشت ، فرمانى بود که براى عزل ستمگران و افراد آلوده اى که از عمال حکومت و در شمار همکاران خلفاى گذشته بودند، صادر کرد. مغیرة بن شعبه مى گوید من در اوائل خلافت امیر المومنین نزد آن حضرت رفتم و به وى گفتم ترا نصیحت مى کنم که عمال عثمان را عوض ‍ نکنید و آنها را همچنان بر پست هایشان ابقاء نمائید. آن بزرگوار نپذیرفت و فرمود: و الله لا اداهن فى دینى . یعنى بخدا قسم من در اجراى وظائف مذهبى خود دوروئى نمى کنم . مغیره مى گوید، به وى گفتم پس معاویه را از استاندارى شام بر کنار مساز زیرا او هم در زمان عثمان و هم در زمان خلافت عمر در آنجا حکومت داشت در پاسخم گفت : لا و الله لا استعمل معاویه یومین ابدا(27)یعنى نه به خدا قسم . من هیچ گاه براى دو روز با معاویه همکارى نمى کنم . یکى از مورخین مى نویسد على علیه السلام در پاسخ مغیرة بن شعبه که وى را براى ابقاء معاویه به سمت استاندارى موقت شام تشویق مى کرد فرمود: اتضمن لى عمرى یا مغیرة فیما بین تولیة الى خلعه ؟ یعنى اگر امروز من معاویه را در پست وى ابقاء کنم آیا ضمانت مى کنى که من زنده بمانم تا بتوانم در آینده او را از این مقام بر کنار سازم ؟ سپس گفت و ما کنت متخذى المضلین عضدا(28)این بود آن دو قسمت مهم از برنامه داخلى حکومت على علیه السلام . اما پیدا است که اجراى این برنامه ها در داخل کشور با چه مخالفتهاى سخت و کوبنده اى مواجه خواهد شد.
حکومتى که از یک طرف نه تنها بخواهد اموال عمومى را بشدت از حیف و میل شدن حفظ کند بلکه با کمال صراحت اعلام دارد اموالى که حکومت عثمان هم بدون جهت و بر خلاف قانون است آنها را به بیت المال بر مى گردانم و از سوى دیگر بخواهد دست ستمگران و بیداد گرانى که با زمامداران گذشته همکارى مى کردند از دامان مردم و حکومت اسلامى براى همیشه کوتاه سازد. طبیعى است که این حکومت مشکلات فراوانى را در پیش خواهد داشت . مشکلاتى که اجازه نخواهد داد وى دست به کار شود تا حداقل بتواند ناهمواریهاى خطرناکى که در اجتماع اسلامى از نظر تجاوز به قانون و با اموال عمومى و مسلط گشتن جمعى از افراد کثیف و آلوده بر همه چیز مردم به وجود آمده بود از بین برده و راه براى پیشرفت اجتماع و حکومت صحیح اسلامى هموار سازد.
آرى با توجه به این قسمتها است که پاسخ این پرسش به خوبى روشن مى شود. که چرا على علیه السلام در مدت کوتاه خلافت خود مواجه با مخالفت هاى سخت دشمنان داخلى گردیده و بیشتر اوقات خویش را در جنگ با آنان گذرانده است ؟ سر این مخالفتها و شورشها را باید در روش ‍ عدل حکومت آن حضرت جستجو کرد، طلحه و زبیر که گمان مى کردند با رسیدن على بن ابیطالب به مقام خلافت ، آنان مى توانند دو استان مهم کشور (مصر و بصره ) را در اختیار گرفته و براى مدتهاى طولانى با خاطرى آسوده از مقام و اموال عمومى حداکثر بهره بردارى را بنمایند، وقتى سختگیرى بجا و مراقبت شدید آن حضرت در حفظ بیت المال و رعایت حقوق مردم مشاهده کردند و از رسیدن به مال و آرزوهاى خود مایوس ‍ گردیدند درصدد مخالفت و شورش بر آمدند و با تحریک عایشه و دستیارى او جنگ جمل را در بصره به وجود آوردند.
این روش اگر چه بزودى پایان یافت ولى هنوز على علیه السلام از خستگى جنگ جمل نیاسوده بود که معاویه از شام سر بر داشت و به بهانه خون خواهى عثمان جنگ صفین را به وجود آورد. جنگ صفین نزدیک بود به نفع آن حضرت خاتمه پیدا کند و براى همیشه حکومت خاندان بنى امیه و بالنتیجه حکومت بیدادگرى و ستم ریشه کن شود که معاویه دست به نیرنگ عجیبى زد و حماقت و عدم درک صحیح بسیارى از لشکریان على نیرنگ او را به ثمر رساند. معاویه در آن لحظات حساسى که تا پایان حکومت و شکست قطعى او چند روز بیشتر مى شد بر بالاى نیزه کنند و لشکر على علیه السلام را به آن دعوت نمایند. دستور معاویه اجراء شد و بنا به نقل مسعودى پانصد قرآن در لشکر وى بر بالاى نیزه بلند گردید(29)، در این جا نادانى و حماقت جمع زیادى از لشکر امیر المومنین کار خود را کرد و به نیرنگ معاویه اثر بخشید و آن چه آن حضرت فرمود: این عمل خدعه است و به منظور جلوگیرى از شکست حتمى اوست در آن جمع موثر واقع نشد.
و در نتیجه کار به حکمیت رسید، ولى در انتخاب فردى که از طرف على علیه السلام باید به حکمیت برود باز فرمان آن حضرت را نپذیرفتند و خلاصه بعد از آن همه رنج و تحمل تلفات و مشکلات جنگ ، آن بزرگوار به کوفه باز گشتند. اما باز چند روزى بیشتر از جنگ صفین نگذشت که همان جمعیتى که از داخل لشکر به مخالفت با آن حضرت برخاسته بودند. و همان مخالفت موجب پیروزى و نجات معاویه و حکومت وى گردیده بود، همان جمع به نام خوارج قیام کردند و جنگ سومى را در برابر امیر المومنین به وجود آوردند. این جنگ هم هر چند به زودى به نفع على (ع ) پایان یافت ولى باز هم آن حضرت نتوانست برنامه عدل حکومت خود را اجراء کرده و ناهمواریهاى هولناک حکومت هاى گذشته را هموار سازد.
زیرا معاویه با یک قدرت و نفوذ کافى در شام هم چنان حکومت مى کند و همواره درصد خراب کارى و ایجاد شورش در برابر على بن ابیطالب است .
گاهى ارتش غارتگر خود را به شهرهاى دور افتاده اى که در تحت تسلط آن بزرگوار بود مى فرستاد و آنها پس از غارت بیت المال و دستبردهائى که به اموال مردم مى زدند و کشتن فرماندار آن حضرت و به قتل رساندن جمع زیادى از مسلمین به سوى شام بر مى گشتند. این گونه اخبار ناگوار و کوبنده یکى پس از دیگرى به آن حضرت مى رسید. در این اوقات آن بزرگوار مردم کوفه را جمع مى کرد و آن خبرهاى ناراحت کننده را به اطلاع آنها مى رساند. و از آنان مى خواست که در برابر این اعمال ننگین و تجاوزات ، عکس العمل نشان دهند و با یک جنبش عمومى اساس حکومت شیطانى معاویه و خاندان بنى امیه را براى همیشه در هم بکوبند. اما متاسفانه هیچ گونه جواب مثبتى از جانب مردم نمى شنیدند.
این حوادث در روزهاى آخر حکومت على علیه السلام انجام مى گردید در آن ایامى که دیگر عمار یاسر و مالک اشتر و محمد بن ابى بکر و شخصیتهاى بزرگى مانند آنان در بین مردم نبودند و یاران باوفاى آن حضرت یکى بعد از دیگرى در جنگ صفین و یا با نیرنگ معاویه کشته شده و از دست رفته بودند.
در یکى از خطبه هاى هیجان انگیز خود على علیه السلام ناراحتى شدید خویش را از سکوت مرگبار پیروان خود در برابر ستمگریها و بیداد گریهاى معاویه با صراحت کامل بیان مى فرماید، این خطبه هنگامى ایراد گردید که به آن حضرت اطلاع دادند معاویه ، سفیان بن عوف را براى غارتگر و کشتار شهر انبار (که در تحت حکومت امیر المومنین بود) فرستاد و آن مرد ناپاک هم فرمان معاویه را با موفقیت اجراء کرد و مصائب ناگوارى را در آن شهر به وجود آورد. در این هنگام على علیه السلام ضمن رساندن این خبر اسف بار به مردم و تهییج آنان به منظور پیکار با فرزند ابوسفیان و در هم کوبیدن اساس حکومت وى چنین مى فرماید...
فقبحا لکم و ترحا حین صرتم غرضا یرمى یغار علیکم و لا تغیرون و تغزون و یعصى الله و ترضون فاذا امرتکم بالسیر الیهم فى ایام الصیف قلتم هذه حمارة القیظ امهلنا یسبخ عناالحر و اذا امرتکم بالسیر الیهم فى الشتاء قلتم هذه صبار القر امهلنا ینسلخ عناالبرد. کل هذا فرارا من الحر و القر فانتم و الله من السیف افر.
یعنى ننگ و نکبت بر شما باد شما هدف قرار گرفته اید و معاویه تیرهاى سهمگین خود را به سویتان رها مى کند، معاویه با شما نیرنگ مى کند و شما حیله اى در برابر او نمى اندیشید، با شما پیکار مى شود ولى شما نمى جنگید، دستورات و فرامین الهى را نادیده مى گیرند و معصیت مى کنند و شما عملا به آن رضایت مى دهید، آن گاه که شما را امر کردم که در تابستان براى جنگ به سوى آنان رهسپار شوید گفتید که گرماى هوا شدید است به ما مهلت بده تا ایام گرما سپرى گردد و هنگامى که به شما فرمان دادم که در زمستان به سوى آنان براى جنگ بشتابید گفتید که سرماى سختى است . به ما مهلت بده تا سرما بگذرد. تمام اینها براى فرار از گرما و سرما است ؟ پس ‍ شما به خدا قسم از شمشیر بیشتر مى گریزید.
سپس على علیه السلام سخنان خود را در نکوهش شدید از آن مردم چنین ادامه مى دهد:
یا اشباه الرجال و لارجال حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال لوددت انى لم ارکم و لم اعرفکم معرفة و الله ندما واعقبت سدما قاتلکم الله لقد ملاتم قلبى قیحا و شختم صدرى غیظا و جر عتمونى نغب التهمام انفاسا و افسدتم على رایى بالعصیان و الخذلان (30)
یعنى اى کسانى که به مردان شبیه هستید ولى در حقیقت در شمار مردان نیستید، بردبارى شما مانند کودکان و عقلهاى شما مانند نو عروسان است . هر آینه من دوست داشتم شما را نه بینم و شما را به هیچ گونه نشناسم ، به خدا قسم که شناختن شما به پشیمانى کشیده و غصه و غم با خود آورد، خداوند شما را لعن کند و از رحمت خود دور سازد، هر آینه قلب مرا از جراحت پر کردید و سینه ما را از خشم و غضب مملو ساختید و جرعه هائى پى درپى از غم و غصه به من خوراندید و آراء و نظریات مرا با عدم اطاعت و بکار نبستن تباه کردید.
خواننده عزیز:
با در نظر گرفتن آن چه که ما تا اینجا بسیار فشرده و کوتاه از حوادث حساسى که در زمان حکومت على علیه السلام رخ داده بود شرح دادیم . این حقیقت به خوبى روشن گردید که امیرالمومنین نتوانست عوامل نیرومند و ریشه دار فساد را که قسمت مهم آن در زمان حکومت عثمان در اجتماع اسلامى به وجود آمده بود از میان بر دارد و آثار شوم آن حکومت را از بین مسلمین ریشه کن سازد. اکنون پایان حکومت آن حضرت است در حالى که از یک طرف معاویه که در زمان حکومت عمر به سمت استاندارى شام نصب شده بود و در مدت 12 سال حکومت عثمان به حد کافى براى خود نفوذ و قدرت به دست آورده نه تنها هم چنان در راس قدرت شامات قرار دارد. بلکه گاه گاهى جسارت مى ورزد و به نواحى و اطراف نقاطى که در تحت حکومت على علیه السلام بسر مى برند تجاوز کرده و دست به غارتگرى و کشتار مردم بى گناه مى زند.
و از سوى دیگر امیرالمومنین یاران کاردان و با وفاى خود را یکى بعد از دیگر از دست داده و در باقى مانده از پیروان آن حضرت هم آن چنان روح سکوت و بى تفاوتى در برابر ستمگریهاى معاویه به وجود آمده بود که آن حضرت براى نجات و رهائى از دست همان یاران !!! اشتیاق شدید به مرگ مى نمود.
آرى این است شرائط دردناک اجتماع اسلامى تا هنگام شهادت امیرالمومنین علیه السلام . اکنون ما این شرائط و وضع خاصى که بر اجتماع مسلمین در آن روز حکومت مى کرد. باز هم مورد تعقیب قرار مى دهیم تا به هدف اصلى کتاب نزدیک گردیم                                                                                                                                                                                                                                             مولف : شهید سید عبد الکریم هاشمى نژاد



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
shima tahsiri
کنیز بانو زینب(س)
موضوعات
 
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed

یا زهــــرا


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

Seo Analytics
پیج رنک گوگل