عاشـــورا(تقدیم به حضرت زهـــــــرا(س))
آشنایی با حاضران وجوانان وکودکان وشهدای نهضت عاشورا
جمعه ۱۱ بهمن ۱۳٩٢ :: ٥:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : shima tahsiri


پس از شهادت على بن ابى طالب نوبت خلافت به امام مجتبى (ع ) مى رسد. حکومت امام حسن (ع ) (مانند حکومت امیرالمومنین )تنها از این نظر مورد بحث ما است که ببینیم آیا امام دوم در دوران قدرت خود توانست آثار شومى را که از حکومت عثمان تا هنگام خلافت آن حضرت بجاى مانده بود بر طرف سازد؟ و امت مسلمان را در مسیر صحیح و اصلى اسلامى قرار بدهد؟ یا آن که آن حضرت هم به علت نیرومند بودن عوامل فساد نتوانست براى ریشه کن کردن آنها کارى از پیش ببرد؟


رسیدن ما به هدف اصلى کتاب بطور ضرورت ایجاب مى کند که در این فصل از مهمترین حادثه حکومت امام دوم یعنى صلح وى با معاویه و علل و اسرار آن بحث کنیم زیرا عواملى که صلح امام حسن علیه السلام را با معاویه ایجاب کرد، خود در به وجود آمدن حادثه کربلا نقش موثر و مهمى را دارا است .
خوانندگان ارجمند- تصور مى کنم یک توجه کوتاه به وضع عمومى مسلمین در پایان حکومت على علیه السلام کافى است که هر فردى حوادث ناگوارى را که در عصر امام مجتبى (ع ) به وقوع مى پیوندد به خوبى پیش بینى کند. زیرا امام دوم (ع ) در شرائطى زمام حکومت را در دست گرفت که سر سخت ترین دشمن خاندان پیامبر یعنى معاویه موقعیت خود را بحد کافى تثبیت کرده و مهمتر از آن ، حضرت مجتبى علیه السلام با کمک و نیروى یارانى مى خواهد با این معاویه به مبارزه برخیزد که پدر بزرگوارش ‍ براى نجات از دست همان یاران آرزوى مرگ مى نمود و با آنان مى فرمود: من دوست داشتم شما را نبینم و به هیچ صورت شما را نشناسم ، با توجه به این شرائط، آینده حکومت امام حسن علیه السلام به خوبى قابل پیش بینى است . اکنون تفصیل آن حوادث را در حدود هدف اصلى کتاب مورد بررسى قرار مى دهیم :
فرزند بزرگ على علیه السلام هنگامى که زمام حکومت را در دست گرفت مهمترین مشکلى که در برابر وى و در راه مصالح اسلام و اجتماع اسلامى قرار داشت ، همانا حکومت معاویه در شام است . اگر این مشکل از میان برداشته شود دنیاى اسلام موانع دیگرى را که در سر راه موفقیت هاى جهانى وى وجود دارد به آسانى موانع مى تواند از میان بردارد. بنابراین بزرگترین کار این حکومت باید حل این مشکل باشد، حضرت مجتبى براى حل این مشکل ابتداء معاویه را به بیعت با خود دعوت فرمود، اما دعوتى که ضمن آن تصمیم قاطع و اراده خلل ناپذیر آن بزرگوار جهت نابودى این سر چشمه فساد یعنى معاویه تا جائى که امکان دارد به خوبى هویدا است . امام حسن علیه السلام در آن نامه معاویه را دعوت مى کند که با وى بیعت نماید و به خلاف آن حضرت تن در دهد. اما سپس چنین اضافه مى کند:
و ان انت ابیت الا التمادى فى غیک سرت ابى لیک بالمسلمین فحا کمتک حتى یحکم الله بیننا و هو خیر الحاکمین (31)
یعنى اگر به بیعت با من تن در ندهى و همچنان بخواهى در ضلالت و گمراهى خود اصرار به ورزى من با اجتماع مسلمین به سوى تو رهسپار مى شوم و با تو مخاصمه مى کنم تا هنگامى که خداوند در بین ما حکم کند و او بهترین حکم کنندگان است . این نامه از طرف آن حضرت به سوى معاویه مى رود، ولى معاویه نه تنها صریحا به آن جواب رد داده بلکه با فرستادن جمعى از مامور بن سرى خود به کوفه و بصره و نقشه هاى شومى که در اختیار آنان قرار مى دهد، درصدد بر مى آید تا مردم مسلمان را علیه آن حضرت و حکومت وى بشوراند، اما خوشبختانه جاسوسان او بزودى دستگیر مى شوند و به جزاى خیانت خود مى رسند ولى معاویه یعنى همان تنها خطر بزرگى که جهان اسلام را در زیر پرده نفاق و نیرنگ حکومت خود تا سر حد نیستى و سقوط همیشگى تهدید مى کند. تصمیم جدى دارد که اجازه حکومت به خاندان پیغمبر ندهد هر چند اجراى این تصمیم به قیمت یک جنگ بزرگ و خونین باشد.
خواننده عزیز- بسیار ظالمانه و جفا است اگر کسى تصور کند حضرت امام مجتبى به خطر قطعى حکومت معاویه براى جهان اسلام و اجتماع اسلامى واقف نبود و یا فکر کند آن حضرت براى ریشه کن کردن این شجره خبیصه فساد که متاسفانه با دست عمر در چمنزار اسلام بذر شده بود تا آخرین حد امکان که مصالح اسلام اقتضاى آن را مى کرد قدم بر نداشتما اکنون به خواست خداوند این واقعیت را روشن خواهیم ساخت که چگونه امام تمام نیروئى که در اختیار داشت به کار انداخت تا شاید بتواند این ماده فساد را از پیکر اجتماع قلع کند و جهان اسلام را از شر حکومت بنى امیه آسوده سازد. اما نیرنگ هاى شیطانى معاویه از یک طرف و دردناک تر از آن ، سست پیمانى و بى وفائى و بى ایمانى مردم از سوى دیگر و خلاصه همان عواملى که در حکومت على (ع ) وجود داشت اجازه نداد تا آن حضرت موفق گردد و با آن هدف بزرگ و انسانى دست یابد. امام مجتبى هنگامى که زمزمه آمادگى مردم را براى جنگ با معاویه شنید به مسجد آمد و در آنجا صریحا مسلمین را براى پیکار با او دعوت نمود، ولى حتى یک نفر از بزرگان کوفه به نداى آن بزرگوار پاسخ نداد. عدى بن حاتم برخاست و سخت آن مردم را بر آن سکوت و سستى سرزنش کرد و سپس ‍ آنان را به اطاعت امر امام تهییج نمود در اینجا همگى برخاستند و آمادگى خویش را براى جنگ با معاویه اعلام داشتند. حضرت به آنها فرمود اگر راست مى گوئید به نخیله که قرارگاه لشکر بود بروید، آن بزرگوار هم شخصا به نخیله رفتند و از آن جا سپاهیان را به تدبیر عبدالرحمن کوچ دادند و سه روز در آن مکان توقف فرمود تا هر که مى خواهد به لشکر وى ملحق گردد پس از سه روز تعداد کسانى که به حمایت از آن حضرت در آنجا گرد آمده بودند به چهل هزار نفر رسید(32)در این هنگام امام دوم (ع ) چهار هزار نفر از آن مردم را تحت رهبرى و فرماندهى مردى به نام حکم براى مقابله با معاویه به شهر انبار فرستاد ولى نیمه شب معاویه نامه اى براى حکم نوشت و ضمن آن از او خواست که از حمایت امام دست بر دارد و به وى ملحق شود تا او حکومت ناحیه اى از نواحى شام را بدو واگذارد و پانصد هزار درهم همان شب براى و فرستاد، آن مرد ناپاک دعوت معاویه را پذیرفت و در دل شب با جمعى از خویشاوندان نزدیک خود به سوى وى شتافت و به لشکر او پیوست ، هنگامى که صبح طلوع کرد سربازان امام مجتبى (ع ) در انتظار هم بودند، اما بزودى دریافتند که آن خیانت کار به سوى معاویه رفت (33)، خیانت حکم به اطلاع امام دوم رسید آن بزرگوار جریان را به ارتش خود گزارش داد و فرد دیگرى را براى جانشینى حکم به سوى انبار فرستاد و در برابر مردم از او پیمانهاى سختى گرفت که وى هم مانند آن ، به آن حضرت خیانت ننماید.
اما متاسفانه آن هم در برابر پولهاى معاویه و وعده حکومتى که به وى داده بود به زانو در آمد و مانند فرمانده گذشته به لشکر وى پیوست بدبختانه دامنه این خیانت ها تا اینجا پایان نیافت و فرماندهان بعدى هم یکى پس از دیگرى به امام حسن علیه السلام خیانت ورزیده و به سوى معاویه رفتند، نا گفته پیدا است که انتشار این خبرها در بین ارتش چگونه روح سربازى و نظامى آنها را سخت تضعیف کرده و در تصمیم آنان نسبت به شرکت در جنگ و پیکار اثر سوء مى گذارد.
امام دوم با مشاهده این وضع اسف بار سخت غمزده و ملول گردید و به شدت از این بى وفائى و ناپایدارى فرماندهان ارتش متاثر گشت . در این هنگام جمعى از ارتشیان نزد وى آمدند و بدو چنین گفتند:
انت خلیفة ابیک و وصیه و نحن السامعون المطیعون فمرنا بامرک . فقال کذبتم و الله ماوفیتم لمن کان خیرا منى فکیف تفون لى و کیف اطمئن لیکم و لا اثق بکم ، ان کنتم صادقین فموعدنا مابینى و بینکم معسکر المدائن فوافوا الى هناک (34)
یعنى تو جانشین پدرت و وصى او هستى و ما در برابر فرمانت مطیعیم و آن چه دستور دهى مى شنویم ، پى او امرت را نسبت به ما صادر فرما. حضرت فرمود به خدا قسم شما دروغ مى گوئید، وفا نکردید براى کسى که بهتر از من بود على علیه السلام پس چگونه براى من وفا خواهید کرد؟ چگونه من به شما اطمینان پیدا کنم با آن که من به شما اعتماد ندارم با این حال اگر راست مى گوئید موعد ما لشگرگاه مائن باشد. به سوى آنجا رهسپار شوید. به دنبال این فرمان ، آن حضرت هم به سوى مدائن حرکت نمود. اما در بین راه جمعى از افراد که در شمار سربازان آن بزرگوار بودند براى غارت وارد خیمه گاه وى شده و همه چیز حتى رداء و سجاده اى که در زیر پاى آن حضرت قرار داشت ربودند ولى به علت مراقبت جمعى از شیعیان به جان آن بزرگوار توانستند آسیبى وارد سازند.
امام مجتبى علیه السلام به راه مدائن ادامه داد، اما در اثناى راه مردى از خوارج به نام جراح بن سنان به آن حضرت حمله کرد و با خنجر بر ران آن بزرگوار جراحت سختى وارد آورد(35)جمعى از یاران خاص آن حضرت وى را با آن حال به مدائن آوردند، ولى با کمال تاسف هنگامى که آن بزرگوار به مدائن وارد گردید. مشاهده کرد که بسیارى از کسانى که قبلا به وى گفته بودند ما مطیع او امر شما هستیم به آنجا نیامدند و تخلف ورزیدند.
در اینجا باز حضرت مردم را به خاطر پیمان شکنیهایشان سخت مورد سرزنش قرار داده و چنین فرمود:
غدر اى تمونى کما غدرتم من کان قبلى مع اى امام تقاتلون بعدى ؟! مع الکافر الظالم الذى لایومن بالله و لا برسوله قط و لا اظهر الاسلام هو و بنوا امیه لافرقا من السیف ولولم یبق لبنى امیه الا عجوز در داء لبغت دین الله عوجا هکذا قال رسول الله (36)
یعنى پیمان خود را با من شکستید و به من خیانت کردید چنان که خیانت نمودید، با امامى که پیش از من بود. به رهبرى کدام امام بعد از من جنگ خواهید کرد؟! آیا به رهبرى آن کافر ستمگر که هیچ گاه به طور واقع به خدا و پیامبر او ایمان نیاورد(37)و اظهار اسلام ننمود او و دیگر از بنى امیه مگر براى فرار از شمشیر، این بنى امیه اى که اگر باقى نماند از آنان مگر یک پیره زن هر آینه بر دین خدا اعوجاجى وارد خواهد آورد، این گونه فرمود فرستاده خداوند یعنى پیامبر اسلام .
این اوقات دیگر سخت ترین روزهاى حکومت حضرت مجتبى علیه السلام بود، زیرا حوادث ناگوار که از همه کوبنده تر پیمان شکنیهاى صریح کسانى بود که با آن حضرت بیعت کرده بودند، یکى بعد از دیگرى واقع مى شد. کار
این پیمان شکنیها و نقض عهدها و خیانتها تا جائى بالا گرفت که بسیارى از بزرگان ارتش امام دوم در پنهان با معاویه مکاتبه و ارتباط داشته و به وى نوشتند: اگر تا نزدیک کوفه بیائى ما امام حسن (ع ) را دست بسته تسلیم تو خواهیم نمود و هم اینان بارها به سوى آن حضرت تیر اندازى نمودند و مى خواستند بدین گونه آن بزرگوار را به قتل برسانند. اما خوشبختانه چون حضرت زره در زیر لباس پوشیده بودند از گزند آنان مصون ماندند(38)امام دوم از خیانتهاى سران سپاه خود و روابط پنهانى آنها با معاویه به خوبى آگاه بود و خود این حقیقت تلخ را ضمن کلماتى به زید ابن وهب چنین فرمود:
و الله لو قاتلت معاویة لاخذوا بعنقى حتى یدفعونى علیه سلما(39)
یعنى به خدا قسم اگر اکنون با معاویه جنگ کنم یاران من را گرفته و سالم تسلیم معاویه خواهند نمود از پیش آمدهاى ناگوارى که در همان اوقات براى امام مجتبى علیه السلام رخ داد و در تضعیف روحیه باقیمانده از ارتشیان آن حضرت سخت موثر واقع گردید و به عقیده ابن اثیر مورخ مشهور، این حادثه بود که موجب شد مردم به خیمه آن حضرت براى غارتگرى هجوم آوردند. این بود که مردى ناپاک در مدائن در لشگرگاه حضرت فریاد زد و گفت : قیس بن سعد که با دوازده هزار نفر در فرات مردانه در برابر ارتش معاویه مقاومت مى کرد کشته شد. این نداى شیطانى اثر شوم خود را بخشید و روحیه سربازى تضعیف شده باقى مانده از ارتش ‍ امام علیه السلام را سخت دگرگون ساخت ، ابن اثیر این حادثه را چنین نقل مى کند:
فلما نزل الحسن (ع ) المدائن نادى مناد فى العسکر الا ان قیس بن سعد قتل فانفروا فنفر وابسر ادق الحسن فنهبوا متاعه حتى نازعوه بساطا کان تحته (40)
یعنى چون امام حسن (ع ) به مدائن وارد گردید شخصى در میان ارتش وى ندا در داد که قیس بن سعد کشته شد شما از این جا بروید و دور شوید.
سربازان با شنیدن این ندا به سوى خیمه امام حسن (ع ) روانه شدند و هر چه در میان خیمه بود به غارت بردند حتى فرشى که در زیر قدم آن بزرگوار بود با کشمکش از زیر پاى آن حضرت ربودند.
خواننده عزیز - ما تا این جا حوادث و پیش آمدهاى ناگوارى را که از ابتداى خروج امام حسن علیه السلام از کوفه براى مبارزه و پیکار با معاویه تا هنگام ورود آن حضرت به مدائن واقع شد قدم به قدم مورد مطالعه قرار داده و با ذکر شواهد زنده و غیر قابل انکار تاریخى نشان دادیم که چگونه امام مجتبى علیه السلام از کنار آمدن و صلح با معاویه سخت بر حذر است و اکنون که وارد مدائن گردید و پیمان شکنیهاى پى درپى مردم آهسته آهسته مى خواهد زمینه صلح با معاویه را آماده سازد، آن حضرت براى اتمام حجت و نشان دادن دور نماى هول انگیز تسلط معاویه و بنى امیه بر مردم و اجتماع اسلامى ، در برابر ارتشیان خود قرار مى گیرد و خطاب به آنان ضمن خطبه اى چنین فرمود:
و یلکم و الله ان معاویه لایفى لاحدمنکم بما ضمنه فى قتلى و انى اظن ان وضعت یدى فاسالمه لم یترکنى ادین لدین جدى و انى اقدر ان اعبدالله وحدى ولکن کانى انظر الى ابنائکم واقفین على ابواب ابنائهم یستسقونهم ویستطعمونهم بما جعل الله لهم فلایسقون و لا یطعمون فبعدا و سحقا لما کسبته ایدیهم و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون (41)
یعنى واى بر شما به خدا قسم به وعده هائى که معاویه در برابر کشتن من به شما داده وفا نخواهد کرد و من مى دانم که اگر دست خود را در دست وى قرار دهم و با او صلح کنم او مرا رها نمى کند تا بر روش و دین جد خود باقى باشم . اى مردم من مى توانم به تنهائى خداى را عبادت کنم (42)، اما گویا هم اکنون مى بینم که فرزندان شما بر در خانه هاى فرزندان بنى امیه ایستاده اند و از آنها آب و غذا مى طلبند و حقوق خود را از بیت المال خواستارند، اما فرزندان بنى امیه به نسل شما و فرزندانتان آن چه که حق آنهاست نمى دهند سپس فرمود: بنى امیه از رحمت خداوند دور باشند به خاطر اعمال ننگینى که با دست خود انجام مى دهند و به زودى ستمگران مى دانند که به کجا خواهند رفت . و به چه عذاب دردناکى دچار خواهند گشت ، فرزند بزرگ امیرالمومنین در این جا به سخنان خود خاتمه داد، اما متاسفانه این بیانات تکان دهنده و روح انگیز که مانند یک نداى ملکوتى و آسمانى از حلقوم آن بزرگوار خارج مى گردید هیچ گونه اثر محسوسى در روح آن مردم پست و دون فطرت به جاى نمى گذارد، امام دوم (ع ) با آن که نتایج وحشتناک تسلط بنى امیه را بر اجتماع صریحا یا آور شد با این حال آن مردم ناپاک براى ترس از شمشیر و یا براى رسیدن به پاداشهاى افسانه اى که معاویه به آنها وعده داده بود همچنان عهد شکنى مى کردند و بزرگان آنها براى از بین بردن حضرت مجتبى علیه السلام تلاش مى نمودند به امید آنکه به عطاى معاویه برسند!!!
فکر رسیدن به قدرت و مال در سایه حکومت معاویه ، آن چنان بزرگان کوفه را سر گرم کرده بود، که دین و تمام فضائل انسانیت را پشت سر نهادند. امام دوم (ع ) ضمن خطبه اى روحیه دینى مردم کوفه را در هنگام جنگ صفین با زمان حکومت خود مقایسه کرده و در آن جا چنین مى گوید:
انا و الله لایثنینا عن اهل الشام شک و لاندم و انما کنا نقاتل اهل الشام بالسلامة و الصبر فشیبت السلامة بالعداوة و الصبر بالجزع و کنتم فى مسیر کم الى صفین و دینکم امام دنیاکم و اصبحتم الیوم و دنیا کم امام دینکم (43)
یعنى به خدا قسم ما را از مبارزه و پیکار با مردم شام شک و تردید و یا ندامت و پشیمانى باز نداشت بلکه علت عدم پیکار ما اکنون این است که ما با اهل شام جنگ را شروع کردیم در حالى که نسبت به یکدیگر در صلح و صفا بودیم و در برابر مشکلات صبر و شکیبائى داشتیم اما صلح و صفاى ما با یکدیگر به عداوت و دشمنى کشید و تحمل و صبر به ناشکیبائى و جزع منتهى شد. و شما به جنگ صفین مى رفتید در حالى که دین در نزد شما مقدم بر دنیاى شما بود، ولى امروز این گونه اید که دنیا در نظرتان مقدم بر دین شما است .
خوانندگان ارجمند- با مطالعه حوادثى که ما تا این جا بر شمردیم به خوبى روشن مى شود که چگونه موجبات صلح امام مجتبى علیه السلام یکى بعد از دیگرى به وقوع مى پیوندد. با آنکه آن حضرت سخت از آن بر حذر بود و با تمام نیروئى که در اختیار داشت مى کوشید تا نگذارد این صلح انجام گیرد. اما متاسفانه این کوششها بى اثر بود و بالاخره آن بزرگوار اجبارا به صلح با معاویه تن در داد اکنون ما دامنه بحث را به بررسى ماهیت این صلح و ارزیابى و علل و اسرار انجام آن مى کشانیم .
برخوردهاى نظامى امام حسن (ع ) با معاویه و سرانجام آن اسرار صلح امام حسن (ع ) وارزیابى آن
تا این جا ما مهمترین حوادث تلخ تاریخى و پیش آمدهاى ناگوارى که از ابتداى خلافت امام حسن علیه السلام تا هنگام انعقاد صلح وى با معاویه به وقوع پیوست بسیار فشرده و کوتاه شرح دادیم . اکنون که زمینه بحث براى بررسى و ارزیابى صلح آن بزرگوار آماده گردید، به تحقیق و جستجو درباره اسرار صلح و ماهیت آن و نتایجى که این عمل براى جلوگیرى از سقوط حتمى و همیشگى اسلام به طور موقت و تا هنگام حادثه کربلا در برداشت مى پردازیم .
پیمان شکنیهاى مردم
اولین موضوعى که باید در این بحث مورد توجه قرار گیرد این است که امام مجتبى علیه السلام هنگامى تن به صلح در داد که پیمان شکنیهاى پى در پى و بى وفائى ننگین بزرگان کوفه و فرماندهان ارتش آن حضرت ضرورت آن را ایجاب مى نمود، ما در شرح تاریخ حکومت امام حسن علیه السلام تا هنگام ورود آن بزرگوار به مدائن به خوبى نشان دادیم که چگونه آن حضرت از صلح با معاویه و از کنار آمدن با حکومت وى بر حذر بود و ضمن خطابه هاى فراوان و بیانات هیجان انگیزى نتایج شوم و نکبت بار تسلط بنى امیه را بر جهان اسلام و اجتماع اسلامى یاد آور گردید، اما چه باید کرد؟!!
امام علیه السلام در شرائط ناگوار و دردناکى قرار گرفته بود که از یک طرف بسیارى از فرماندهان ارتش وى رسما به لشکر معاویه ملحق شده و در شمار یاران او در آمده اند، و از سوى دیگر جمعى از باقیماندگان ارتش آن حضرت هم در پنهانى با معاویه ارتباط داشته و به وى نوشته اند که اگر تا نزدیک کوفه بیاید، آنان آن بزرگوار را دستگیر کرده و تسلیم او نمایند!
امام مجتبى (ع ) در موقعیتى قرار گرفته بود که یاران نزدیک وى با تحریک معاویه در هنگام نماز به سوى او تیراندازى کردند. اما آن حضرت به علت داشتن زره در زیر لباس از آن ، جان به سلامت بدر بردند! فرزند بزرگ امیرالمومنین در وضع فوق العاده اى قرار گرفته بود که یاران و ارتشیان او به خیمه وى ریختند و تمام آن چه را که در خیمه بود (حتى فرشى که در زیر قدم آن حضرت بود) به غارت بردند!! در چنین شرائط ناگوار آیا جز صلح چاره اى وجود داشت ؟! قطعا نه . زیرا اگر در آن لحظات خطرناک حسن بن على با همان جمع باقیمانده از ارتشیان که داراى روحیه اى بسیار ضعیف و در هم شکسته بودند در برابر معاویه و ارتش نیرومند وى پیکار مى کردند در همان روزهاى اول جنگ بدون تردید پیروزى و غلبه قاطعى نصیب معاویه مى گردید و در این صورت قطعا امام حسن و تمام یاران و نزدیکان او کشته مى شدند، بدون آن که بتوانند از این شهادت و کشته شدن بهره کافى براى حفظ اسلام و بقاء قرآن بردارند زیرا اگر حضرت حسین - ابن على علیهماالسلام از شهادت خود آن بهره عجیب و جهانى را مى گیرد به علت وجود یک سلسله شرائط خاص اجتماعى بود که به خواست خداوند در آینده روشن خواهد شد.
بسیار سطحى و جاهلانه است اگر تصور گردد امام مجتبى (ع ) و یاران او هم اگر در آن روز کشته مى شدند مى توانستند مانند امام سوم از شهادت خود به نفع اسلام و حفظ موجودیت قرآن استفاده کنند. کشته شدن امام حسن (ع ) در آن روز نه تنها براى بقاء دین اثر مهمى نداشت بلکه معاویه را در راه رسیدن به یک قدرت عجیب و کم نظیر (بدون داشتن هیچ گونه رقیب و مانعى ) تا سر حد نهائى کمک مى نمود و به او اجازه مى داد که نقشه هاى شوم و پنهانى خویش را (که چیزى جز محو ساختن اسلام و زنده کردن یک حکومت نژادى به جاى حکومت اصیل انسانى و اسلامى نبود) آزادانه اجراء سازد، صلح امام (ع ) در آن روز به طور موقت رسیدن معاویه را به این آرزو به تاخیر انداخت و اگر ما بخواهیم خطر بزرگى که در آن روز اسلام را از جانب معاویه تهدید مى نمود و نقش مهمى که صلح امام دوم در آن شرائط براى حفظ اسلام و موجودیت قرآن داشت مجسم سازیم باید اسلام را به چراغى تشبیه کنیم که در نهایت ضعف و با شعله اى بسیار کوتاه مى سوزد، در این جا معاویه (با داشتن آن ارتش نیرومند و امکانات بسیار مساعد) مانند مردى بود که دهان خود را پر باد کرده و مى خواهد با یک فوت زدن براى همیشه آن چراغ را خاموش سازد در این شرائط امام حسن علیه السلام با آن صلحى که در آن لحظات حساس تاریخى انجام داد درست مانند کسى است که در برابر آن مرد نیرومند قرار گرفته و به او اجازه نمى دهد با آن دهان پر باد بر آن چراغ شبیخون زند و آن را یکباره خاموش سازد.
امام مجتبى (ع ) با این صلح موقتا از خاموش شدن این چراغ جلوگیرى کرد تا شرائط مساعد شود و در آینده نزدیک برادر معصومش حضرت حسین علیه السلام با قیام خدائى و نهضت مقدس خود براى همیشه موجبات فروزان بودن آن چراغ آسمانى را فراهم سازد.
مسعودى مورخ مشهور اسلامى شرائط و موقعیت خاص امام مجتبى علیه السلام را که به صلح آن حضرت منتهى شد در جمله اى بسیار کوتاه به خوبى بیان مى کند. او مى نویسد:
و قد کان اهل الکوفة انتهبوا سر ادق الحسن و رحله و طعنوا بالخنجر فى جوفه فلما تیقن مانزل به انقاد الى الصلح (44)
یعنى اهل کوفه و یاران امام دوم خیمه امام حسن را غارت کردند و اثاث و متاع آن را تاراج نمودند و با خنجر بر بدن آن حضرت ضربت وارد آوردند و هنگامى که آن بزرگوار این وضع را مشاهده کرد و پیمان شکنیها و عدم وفاى آن مردم بر وى روشن و مسلم گردید به صلح تن در داد.
با این حساب باید گفت صلح حضرت مجتبى علیه السلام در آن هنگامى که واقع گردید یک ضرورت اجتناب ناپذیرى بوده که رعایت مصالح جهان اسلام و اجتماع اسلامى الزاما آن را ایجاب مى نمود:
معاویه یا جر ثومه نیرنگ و فریب !.
دومین نکته اى که در بررسى صلح حضرت حسن علیه السلام باید مورد توجه واقع شود، بودن یک جر ثومه نیرنگ و فریب مانند معاویه در برابر آن بزرگوار است ، باید در نظر داشت که امام دوم در برابر چنین مردى قرار گرفته بود، مردى که نیرنگ بازى و فریب کارى او تا جائى بود که توانست حکومت خود را در حساس ترین لحظاتى که در معرض سقوط حتمى قرار داشت با یک عمل ساده و کوچک نجات بخشد. یعنى در جنگ صفین در آن هنگامى که تا پایان حکومت ننگین او چند روز بیشتر باقى نمانده بود یا کى عمل شیطانى و بلند کردن قرآنها بر بالاى نیزه اختلاف عمیقى در لشکر على علیه السلام به وجود آورد و در نتیجه خود را از آن بن بست عجیب نظامى رهائى دهد. معاویه فردى بود که نه تنها افکار پلید و ضد اسلامى خود را کاملا در پشت پرده قرار مى داد بلکه تظاهر او به حمایت از اسلام و اجراى مقررات عبادى دین تا جایى بود که بسیارى از افراد ساده دل و سطحى را در جنگ با وى دچار تردید مى نمود.
نصر بن مزاحم کوفى درباره ربیع بن خیثم که از زهاد ثمانیه است چنین نقل مى کند:
و اتى امیرالمومنین علیه السلام آخرون من اصحاب عبدالله ابن مسعود فیهم ربیع بن خیثم و هم یومئذ اربعماته رجل فقالوا یا امیرالمومنین انا قد شککنا فى هذا القتال على معرفتنا بفضلک و لاغنى بنا ولابک بالمسلمین عمن یقاتل العدو فولنا بعض هذه الثغور نکون به نقاتل عن اهله (45یعنى جمعى از اصحاب عبدالله بن مسعود که ربیع بن خیثم هم یکى از آنان بود نزد على بن ابیطالب علیه السلام آمدند و تعداد آنان در آن روز چهار صد نفر بود و به آن حضرت گفتند یا امیرالمومنین ما در این جنگ دچار شک و تردید شدیم !!! با آن که به فضل شما آشنائى داریم ، نه ما و نه شما و نه مسلمین از کشانى که با دشمن مبارزه و پیکار کنند بى نیاز نیستیم پس ما را به سوى کى از این سر حدات و مرزها بفرست تا آنجا باشیم و با کفار جنگ کنیم . در این جا ربیع بن خیثم و یاران او با آن که به عظمت مقام على علیه السلام اعتراف دارند با این حال به علت تظاهرات معاویه در حفظ ظواهر اسلام در جنگ با وى دچار تردید مى گردند. باز نصر بن مزاحم نقل مى کند که مردى از یاران على علیه السلام در جنگ صفین نزد عمار یاسر آمد و به وى گفت که من از هنگام خروج از کوفه تا دیشب در باطل بودن معاویه و لزوم جنگ با وى تردید نداشتم ، امام اکنون دچار تردید شدم زیرا مى بینم ما اذان مى گوئیم آنها هم اذان مى گویند، ما نماز مى گذاریم آنها هم نماز مى گذارند...(46)آرى معاویه نه تنها ظواهر اسلام را تا این حد رعایت مى نمود که جمعى از افراد سطحى را در جنگ با خود دچار تردید سازد بلکه توانست با استفاده از دستگاه وسیع تبلیغاتى خود سب و لعن به على بن ابیطالب علیه السلام را در بین مردم مسلمان شایع ساخته و خود را حامى و دل سوز اسلام ولى على بن ابیطالب را دشمن دین و مردى که نماز نمى خواند معرفى نماید!!! مسعودى در این باره مى نویسد:
ثم ارتقى بهم الامر فى طاعته الى ان جعلوا اللعن على سنة ینشاء علیها الصغیر و یهلک علیها الکبیر(47)
یعنى کار اطاعت مردم از معاویه تا جائى بالا گرفت که لعن و سب را بر روشى قرار داد که کودکان بر همان روش متولد مى شدند و بزرگان بر آن روش مى مردند.
خوانندگان عزیز: با در نظر گرفتن وضع خاص معاویه و نیرنگهاى گوناگون که او در دوران مختلف حکومت خود انجام داد این حقیقت به خوبى روشن مى شود که اگر امام مجتبى علیه السلام بعد از آن همه پیمان شکنیهاى کوبنده یاران خود و حوادث تلخ و ناگوارى که تا هنگام صلح براى آن حضرت پیش آمده بود باز هم با معاویه پیکار مى کرد نه تنها او و تمام یاران و نزدیکانش بدون تردید کشته مى شدند. بلکه شهادت آنان در آن روز بى اثر مى شد و معاویه اجازه نیم داد تا از این شهادت در راه حفظ قرآن و مصالح واقعى جهان اسلام بهره اى بردارند، اگر آن حضرت و تمام بنى هاشم به شهادت مى رسیدند معاویه مى توانست با همان فریب کاریهاى خاص خود و تظاهرات شدیدى که در حمایت و دلسوزى از اسلام مى نمودند و با استفاده از دستگاه وسیع تبلیغاتى متناسب با آن روز که در اختیار داشت شهادت حضرت مجتبى و بنى هاشم را یکباره بى اثر سازد و در این صورت میدان تنها براى یکه تازیهاى وى و اجراى هدفهاى حقیقى و واقعى او که تا آن روز سخت در استتار و در پرده بود کاملا آماده مى گردید، امام مجتبى علیه السلام خود با این نکته به خوبى توجه داشت که نباید با شهادت خود و نزدیکانش میدان اجتماع را براى معاویه و بنى امیه تنها بگذارد از این نظر بود که آن حضرت به صلح تن در داد و پیکار با معاویه را ترک نمود.
تحقیقى در ماهیت صلح امام حسن (ع ) 
تا این جا ما فلسفه انجام شدن صلح و ارزیابى آن را از نظر حفظ موجودیت اسلام بسیار فشرده و کوتاه شرح دادیم اما یاد آورى این نکته لازم است که ماهیت صلح آن حضرت به رسمیت شناختن خلافت براى معاویه نبوده بلکه تنها عبارت از رها کردن معاویه و عدم تعرض به وى بوده است و از همین نظر یکى از شرائط صلح امام مجتبى علیه السلام این بود که هیچ گاه معاویه را به لقب امیرالمومنین خطاب نکند(48)هنگامى که صلح منعقد گردید حضرت مجتبى در برابر مردم خطبه اى ایراد فرمود و در آن جا به ماهیت صلح خود این حقیقتى که ما ادعا کردیم با صراحت اشاره نمودند...
ان معاویة نازعنى حقا هولى فتر کته لصلاح الامة و حقن دمائها(49)
یعنى معاویه در گرفتن حقى که براى من بود با من به جنگ برخاست ولى من آن حق را رها کردم زیرا مصلحت امت چنین اقتضا مى کرد و براى آن که خون مسلمین (بدون آن که بتوان از آن بهره اى برداشت ) ریخته نشود.
ابن اثیر مورخ مشهور مى نویسد: هنگامى که صلح حضرت حسن با معاویه انجام شد آن حضرت با نزدیکان و خویشان خود از کوفه کوچ نمودند و به سوى مدینه رهسپار شدند. هنگامى که آن بزرگوار در راه مدینه بودند جمعى از خوارج به رهبرى مردى به نام فروة بن نوفل شجعى در نزدیکى کوفه علیه معاویه قیام کرد، معاویه براى آن که با یک کرشمه دو کار انجام دهد یعنى هم قیام فروة بن نوفل و یاران او را در هم بکوبد و هم تسلط خویش را بر حضرت مجتبى و متابعت آن حضرت را از خود اثبات تسلط خویش را بر حضرت مجتبى . متابعت آن حضرت را از خود اثبات نماید به آن بزرگوار نامه اى نوشت و ضمن آن قیام خوارج را به اطلاع آن حضرت رساند و از او خواست که قبل از رفتن به مدینه به سوى آن جمع بر گردند و به فرمان معاویه با آنان جنگ کنند و سپس به مدینه روند. امام هنگامى که نامه معاویه را قرائت فرمود. در جواب چنین نگاشت :
لو آثرت ان اقاتل احدا من اهل القبلة لبدات بقتاللک فانى ترکتک لصلاح الامة و حقن دمائها(50)
یعنى اگر نیکو مى شمردم (و مصلحت مى دانستم ) که با یکى از کسانى که ظاهرا اهل قبله اند پیکار کنم هر آینه به جنگ با تو ابتدا مى کردم ولى من تو را رها کردم به خاطر مصلحت اجتماع و به منظور حفظ خون مسلمانان بدون آن که بتوان از ریختن خون آنان نتیجه و بهره اى گرفت .
خواننده عزیز- در این دو جمله کوتاهى که از امام مجتبى علیه السلام نقل کردیم دقت فرمائید که چگونه آن حضرت روى کلمه ترکتک تکیه فرموده و ماهیت صلح خود را با معاویه بدین وسیله روشن سازد، مخصوصا در قسمت دوم و جواب نامه اى که به معاویه داد این حقیقت (که آن بزرگوار با صلح خود خلافت معاویه را به رسمیت نشناخته بلکه او را رها کرده و پیمان داد که تنها متعرض وى نشود) به خوبى روشن و مشخص ‍ است . زیرا آن حضرت حاضر نشد دستور او را در جنگ با خوارج اجراء کند و فرمان وى را در این باره بپذیرد.
ماهیت صلح امام مجتبى علیه السلام با آن که تنها واگذاردن معاویه و پیمان بر عدم تعرض به او است ، با این حال آن بزرگوار مواد زیادى را در صلح نامه گنجاندند که مهمتر از همه موضوع تعیین زمامدار آینده است . حضرت حسن (ع ) از معاویه پیمان گرفت کسى را بعد از خود براى حکومت تعیین ننماید و انتخاب این موضوع را به مردم مسلمان واگذارد(51)و هدف اصلى آن حضرت از این ماده این بود که راه را براى زمامدارى و حکومت برادر معصومش حضرت حسین (ع ) بعد از معاویه هموار سازد.
نتیجه مباحث این فصل :
خوانندگان ارجمند- با در نظر گرفتن مطالبى که ما در این فصل بیان کردیم . به خوبى روشن مى شود که عوامل نیرومند فساد که خطرناکتر از همه ، وجود معاویه در راس قدرت شامات است نه تنها در دوران حکومت امام مجتبى علیه السلام ریشه کن نشد بلکه به علت سست پیمانى مردم ، نیرومندتر و شرائط رشد آن آماده تر گردید، مشکل بزرگ امت یعنى عوامل تباهى و انحراف عجیبى که اجتماع اسلامى از مسیر صحیح قانون پیدا کرده بود همان گونه که با زمامدارى على ابن ابیطالب (ع ) همچنین امام مجتبى (ع ) هم (به علت پیمان شکنیهاى پى در پى و کوبنده مردم کوفه ) نتوانست در بر افکندن آنها کارى از پیش ببرد. آن بزرگوار با آن که تمام نیرو و امکانات خود را براى درهم کوبیدن معاویه و حکومت بنى امیه بسیج کرد اما نیرنگ بازیهاى آن مرد از یک طرف و مهمتر از آن بى وفائى و دو روئى ارتشیان
حضرت حسن علیه السلام از سوى دیگر اجازه نداد تا آن بزرگوار در این پیکار پیروز گردد و به بساط حکومت خاندان بنى امیه براى همیشه خاتمه دهد.
حوادث ناگوار و پیش آمدهاى نامساعد بالاخره کار را به آن جا کشاند که آن حضرت (علیرغم تنفر شدید و انزجار باطنى خود) براى رعایت مصالح جهان اسلام و جلوگیرى از سقوط همیشگى اساس این مذهب ، تن به صلح در دهد، ماهیت این صلح اگر چه چیزى جز پیمان عدم تعرض و رها ساختن معاویه نبود و با این حال تا جائى که امکان دشت آن بزرگوار شرائط و محدودیتهاى فراوانى را براى او در صلح نامه در نظر گرفت ، ولى باید در نظر داشت که معاویه فردى نبود که پس از موفقیت به هیچ یک از آن شرائط عمل نماید. همان گونه که خود پس از انجام صلح هنگام ورود به کوفه ضمن اولین خطبه اى که خواند صریحا از این حقیقت پرده برداشت و گفت : تمام شرائطى را که با حسن بن على کردم زیر قدم من است (52) یعنى به هیچ یک از آنان عمل نخواهم کرد، آینده این واقعیت را به خوبى اثبات کرد زیرا معاویه بعد از صلح و هنگامى که خاطر وى از جانب امام دوم تا حدود زیادى مطمئن گردید با نهایت جدیت درصدد بر آمد با کمال و آرزوهاى شیطانى خود برسد و به نقشه هاى شوم خود یکى پس از دیگرى جامه عمل بپوشد ولى چون وجود امام مجتبى با آن نسبت و نزدیکى که به پیامبر اسلام داشت و محبوبیت خاصى که در بین مردم دارا بود خود مانع بزرگى بود و اجازه نمى داد که وى بتواند صد در صد و مطمئن به هدفهاى ضد اسلامى خویش نزدیک شود از این نظر تصمیم گرفت که این تنها مانع را هم از میان بر دارد و به دنبال این فکر با وعده هاى شیطانى خود که به یکى از زنان آن حضرت به نام جعده داد، آن بزرگوار را با دست وى مسموم ساخت .(53)
اکنون کشور پهناور اسلامى با تمام قدرت و نیروى خود در اختیار معاویه است بدون آن که هیچ گونه مانع و رقیبى در برابر خود ببیند، این است شرائط دردناک کشور تا هنگام شهادت امام مجتبى علیه السلام . اکنون باز در
تعقیب این شرائط هستیم تا ببینیم چگونه آنها بارور گردیده و چه میوه هاى تلخى را براى جهان اسلام ببار آورد.
منهومان لا یشبعان : طالب علم و طالب مال
دو گرسنه اند که سیر نمى شوند: آنکس که در جستجوى علم است و فردى که طالب دنیا است . على علیه السلام .
معاویه رهبرى مسلمین را بدست مى گیرد!!! 
ما شرائط دردناک اجتماع اسلامى و حوادث تلخ و ناگوارى را که از زمان خلافت عثمان تا هنگام صلح امام حسن علیه السلام با معاویه واقع شد بطور فشرده و کوتاه روشن ساختیم . اکنون در آن قسمت حساسى از تاریخ اسلام قرار داریم که کشور پهناور اسلامى با تمام امکانات عجیب و خارق العاده خود در اختیار معاویه قرار گرفته است در این فصل ، ما بخواست خداوند مى خواهیم ماهیت حکومت معاویه و هدفهاى شوم ضد اسلامى وى را که در دل داشت و گاهى از روى آنها پرده بر مى داشت و همچنین اعمالى را که او بسیار زیرکانه و در استتار براى رسیدن به هدفهاى شیطانى خود انجام مى داد با صراحت شرح دهیم تا موجبات قیام حضرت حسین علیه السلام و شرائط خاصى که نهضت کربلا را ایجاب مى نمود به خوبى روشن گردد. تحقیق و بررسى ما در تاریخ حکومت معاویه (در حدود هدف اصلى کتاب ) در دو بخش انجام مى گیرد:
بخش اول - در این بخش مى خواهیم این حقیقت را اثبات کنیم که منظور واقعى و آرزوى قلبى معاویه این بود که شالوده اسلام را یکباره در هم بریزد و حکومت نیرومند اسلامى را به حکومت نژادى تبدیل سازد، در این قسمت بخواست خداوند روشن مى سازیم که پذیرفتن معاویه اسلام را در ابتداء با کراهت و تنها از ترس شمشیر بوده و در دل هیچ گونه احساس ‍ اعتقاد و احترامى نسبت به اصول اسلام و معتقدات آسمانى نداشته است .
بخش دوم - بحث ما در این بخش شرح و بررسى آن قسمت از کارها و اعمالى است که معاویه در دوران حکومت خود آنها را به منظور دست یافتن به مقاصد اصلى خویش و مساعد ساختن شرائط اجتماع براى اجراى نقشه هاى پنهانى و شومش انجام داد و پیمان مى دهیم که مباحث این دو بخش را همانند مباحث فصول گذشته با روح بى طرفى کامل و دور از هر گونه اعمال تعصب مورد جستجو قرار دهیم و (به علت حساسیت مطالب این فصل و نقشى که آنها در به وجود آوردن حادثه کربلا دارند) از شما خواننده عزیز هم انتظار داریم با همین روح با ما قدم بردارید تا بتوانیم حقایق تاریخى این فصل را آن گونه که هست بدست آوریم . اکنون به نقل مباحث بخش اول مى پردازیم
سید عبد الکریم هاشمى نژاد



موضوع مطلب :


درباره وبلاگ
shima tahsiri
کنیز بانو زینب(س)
موضوعات
 
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed

یا زهــــرا


Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

Seo Analytics
پیج رنک گوگل