نهضت کربلا چگونه به وجود آمد؟بخش چهارم


گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آن چه البته به جائى نرسد فریاد است

اما بالاخره تحمل ستم هم حدى دارد و طاقت بشر محدود است ، این بیدادگریها و تجاوزات اولین عکس العمل شدید خود را در مدینه نشان داد. مردم مدینه که خودسریها و قانون شکنیهاى حکومت یزید و مخصوصا شهادت سرور و سالار آنان حضرت حسین بن على علیهماالسلام سخت آنها را به ستوه آورده بود شمشیرها را از نیام بر آوردند و قیام مسلحانه خود را آغاز کردند این نهضت و جنبش عمومى که بوسیله عبدالله بن حنظله و شخصیتهاى بزرگ دیگر رهبرى مى شد توانست در ابتداى کار بر فرماندار مدینه و نیروى نظامى وى مسلط گردد و کنترل شهر را در دست گیرد اما متاسفانه بزودى با ورود ارتشیان غارتگر یزید آن شورش پایان یافت و مردم مدینه دچار بدترین مصیبت و بلا گردیدند.
ارتشیان شام که بفرماندهى یک عنصر پلید و ننگین به نام مسلم ابن عقبه براى سر کوبى مردم شریف مدینه آمده بودند در آن نخستین پایتخت حکومت اسلامى و در آن مهبط وحى بدترین و شرمگین ترین جنایات و تجاوزات را مرتکب شدند، جنایاتى که حتى در تاریخ زندگى خون خواران و آدم کشان و اقوام وحشى و جنگلى کمتر سابقه دارد، مسعودى مى نویسد:
فسیر الیهم بالجیوش من اهل الشام علیهم مسلم بن عقبة الذى اخاف اهل المدینة و نهبها و قتل اهلها و بایعه اهلها على انهم عبید لیزید و سماها نتنة و قد سماها رسول الله صلى الله علیه و آله طیبة و قال من اخاف المدینة اخافه الله فسمى مسلم هذا لعنه الله بمجرم ومسرف لما کان من فعله ...و بایع الناس على انهم عبید لیزید و من ابى ذلک امره مسلم على السیف (122)
یعنى یزید لشکرى از اهل شام را بفرماندهى مسلم بن عقبه به سوى مدینه فرستاد، مسلم بن عقبه (پس از فتح و پیروزى خود) مردم آن جا را سخت دچار وحشت ساخت و آن شهر را غارت نمود و ساکنین آن را به قتل رساند و از آنها براى یزید بیعت گرفت که بنده یزید باشند و هر فردى که از این گونه بیعت کردن امتناع مى ورزید بلافاصله با دستور وى کشته مى شد، مسلم بن عقبه مدینه را نتنته و پلید لقب داد با آن که پیغمبر آن را به طیبه و پاک ملقب ساخته بود و فرمود هر کس مردم مدینه را به وحشت اندازد و بترساند خداوند در قیامت او را دچار وحشت خواهد نمود، مسلم بن عقبه را به علت کارهاى ننگینى که در مدینه انجام داد، مجرم و مسرف خواندند.
یعقوبى درباره بیعت گرفتن مسلم بن عقبه از مردم مدینه براى یزید مى نویسد:
ثم اخذ الناس على ان یبایعوا على انهم عبید یزید بن معاویه فکان الرجل من قریش یوتى به فیقال بایع انک عبدقن لیزید فیقول لافیضرب عنقه (123)
یعنى مسلم بن عقبه پس از تسلط بر مدینه مردم آن جا را تحت فشار قرار داد که با یزید به این صورت بیعت کنند که آنها بنده یزید باشند و این گونه بود که مردى از قریش را مى آوردند و به او مى گفتند با یزید بیعت کن که تو و پدرت بنده یزید باشید اگر امتناع مى ورزید گردن او را مى زدند.
جنایاتى که مسلم بن عقبه پس از تسلط بر مدینه در آن جا انجام داد راستى بهت انگیز و تکان دهنده است !!
ابن جوزى مى نویسد:
....فبعث الیهم مسلم بن عقبه جیش کثیف من اهل الشام فاباحها ثلاثا و قتل ابن الغسیل و الاشراف و اقام ثلاثا ینهب الاموال و نیتک الحریم ....و خاض الناس فى الدماء حتى وصلت الدماء الى قبر رسول الله (ص ) و منبره و امتلئت الروضة و المسجد و السیف یعمل فیهم ....(124)
یعنى مسلم بن عقبه با جمع زیادى از مردم شام به سوى مدینه رفتند و (پس ‍ از تسلط) مسلم بن عقبه سه روز تمام آن چه که در مدینه بود براى اهل شام حلال گرداند و عبدالله بن حنظله و بزرگان آن جا را کشت و اموال مردم را به غارت بردند و به نوامیس آنان تجاوز نمودند. (تعداد کشته گان در میان مسجد پیغمبر آنقدر زیاد بود که ) مردم در میان خون شناور بودند تا جائى که خون به قبر پیغمبر خدا رسید و مسجد و حرم آن حضرت را پر کرد و همچنان شمشیر در میان آن مردم به کار برده مى شد (و افراد به قتل مى رسیدند).
مرحوم سپهر مى نویسد: چهارپایان را بر ستونهاى مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله بستند و حیوانات در کنار قبر مطهر بودند و سه دفعه مدینه را غارت کردند(125)مورخ بزرگ و مشهور سنى مذهب طبرى مى نویسد:
واباح المسلم المدینة ثلاثا یقتلون الناس و یاخذون الاموال فافزع ذلک من کان بها من الصحابه (126)
یعنى مسلم بن عقبه سه روز تمام آن چه که در مدینه بود براى لشکر خود حلال گرداند، در نتیجه مردم آن جا را کشتند و اموال آنها را به غارت بردند و تمام صحابه را که در مدینه بودند به ناله و زارى در آوردند.
ننگین ترین رفتارى که ارتش یزید بن معاویه و مردم شام انجام دادند. تجاوزات صریح و شرمگینى بود که به نوامیس و زنان و دختران مدینه نمودند و در نتیجه فرزندان نامشروع فراوانى از خود به جاى گذاردند تا جاى که یعقوبى مى نویسد:
...واباح حرم رسول الله حتى ولدت الابکار لایعرف من و لدهن ...ولدت الف مراة من غیر ازواج (127)
یعنى مسلم بن عقبه زنان مدینه را که به منزله خانه پیغمبر خدا بود بر مردم شام حلال کرد و در نتیجه دختران و دوشیزگان آبستن شدند و بچه آوردند. بدون آن که پدران آن بچه ها شناخته شوند و هزار نفر از زنان بى شوهر مدینه فرزند زائیدند.
ابن جوزى در این باره مى نویسد:
...ولدت الف مراة بعد الحرة من غیر زوج و غیر المدائن یقول عشرة الف مراة (128)
یعنى هزار نفر از زنان مدینه پس از داستان حره بدون شوهر فرزند آوردند ولى غیر از مدائنى از روات دیگر مى نویسد ده هزار از زنان بى شوهر بچه زائیدند.
تنها خانه اى که در سراسر مدینه از تمام این مصیبت ها و حوادث آسوده بود خانه حضرت زین العابدین علیه السلام و خاندان بنى هاشم بودند که مسلم بن عقبه بنا به سفارش شخصى یزید متعرض آنان نگردید.
ابن جوزى هنگامى که داستان حره و جنایاتى که ارتش یزید تحت فرماندهى مسلم بن عقبه در مدینه انجام داد شرح مى دهد روایاتى از پیامبر عالیقدر اسلام صلى الله علیه و آله نقل مى کند که آن حضرت به کسانى که مردم مدینه را بترسانند و آنها را دچار وحشت سازند و عده عذاب دده است . نامبرده مى نویسد:
قال رسول الله (ص ) من اخاف اهل المدینة ظلما اخاف الله و علیه لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین لایقبل الله منه یوم القیمة صرفا و لاعدلا و فى صحیح مسلم عن رسول الله (ص ) لایرید اهل المدینة احد بسوء الا اذا به الله فى النار ذوب الرصاص ....و لاخلاف ان یزید اخاف اهل المدینة و سبى اهلها و نهبها و اباحها(129)
یعنى پیغمبر خدا فرمود هر کس مردم مدینه را ظالمانه بترساند
یعنى پیغمبر خدا فرمود هر کس مردم مدینه را ظالمانه بترساند و دچار وحشت سازد خداوند در قیامت او را دچار خوف مى سازد و بر او باد لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم و خداوند در قیامت هیچ عملى را از او نخواهد پذیرفت و همچنین مسلم در صحیح خود از پیغمبر خدا روایت کرد که هر کس اراده سوئى درباره ى مردم مدینه بنماید خداوند او را در آتش دوزخ ذوب مى کند همانگونه که سرب را ذوب مى کند
.
سپس ابن جوزى مى نویسد: تردیدى نیست که یزید اهل مدینه را دچار وحشت ساخت و آنها را اسیر نمود و اموال آنان را غارت کرد و زنانشان را بر ارتشیان شام حلال گرداند؟
آرى این بود که دومین حادثه ى مهم و ننگینى که به فرمان زاده ى معاویه دو دوران حکومت وى انجام شد.
یزید خانه خدا را با آتش مى کشد 
سومین حادثه ى که عظیم و تکان دهنده اى که یزید بن معاویه در زمان قدرت خود انجام داد ویران کردن بیت و به آتش کشیدن خانه ى خدا بوده است ، عبدالله بن زبیر که یکى از آن چهار نفرى بود که با نوه ى ابوسفیان بیعت نکرده بود به مکه پناه آورد و جمعى را گرد خود جمع کرده بود، آن جمع با او به عنوان خلافت بیعت نکرده بودند، یزید ابن معاویه هنگامیکه مسلم بن عقبه را با دوازده هزار (130) از ارتشیان شام براى سر کوبى قیام مدینه به آن سوى فرستاده بود به او دستور داد که پس از تسلط بر مدینه به جانب مکه رود و عبدالله بن زبیر را دستگیر سازد، مسلم بن عقبه فرمان یزید را بکار بست و پس از انجام آن همه جنایت و آدم کشى و خیانت در مدینه براى دست یافتن بر پسر زبیر به سمت مکه حرکت نمود، ولى خوشبختانه در بین راه مرگ او فرا رسید و به سوى دوزخ رهسپار شد و طبق سفارش یزید قبل از مرگ خود حسین بن نمیر را به فرماندهى سپاه نصب کرد و او را جانشین خود ساخت .
مسعودى مورخ بزرگ اهل تسنن داستان حرکت حسین را به سوى مکه و اهانتهائى که وى به خانه ى خدا انجام داد چنین نقل مى کند.
فسار الحسین حتى اتى مکة واحاط بها و عاذابن زبیر بالبیت الحرام و نصب الحسین فیمن معه من اهل الشام المجانیق و العرادات على مکة و المسجد من الجبال و الفجاج فتواردت احجار المجانیق و العرادات على البیت ورمى مع الاحجار النار و النفظ و مشاقات الکتان و غیر ذلک من المحرقات و انهدمت الکعبة و احترقت البنیة و وقعت صاعقة فاحترقت من اصحاب المجانیق احد عشر رجلا (131)
یعنى حسین بن نمیر با مردم شام به سوى مکه آمد و آن شهر را محاصره کرد در این هنگام عبدالله بن زبیر به خانه خدا و داخل مسجد الحرام پناهنده گشت ، حسین بن نمیر دستور داد تا از بالاى کوهها و بلندیهاى مجاور منجنیق ها و عداده ها (132)را مسلط بر مسجد و خانه نصب کردند و با استفاده از این وسائل خانه ى خدا را سنگ باران نمودند و با سنگهاى آتش ‍ و نفط (133) یعنى چوبهائى که حامل مواد قابل احتراق بود و مواد محترقه ى دیگر پرتاب مى کردند و در نتیجه کعبه و خانه ى خدا ویران گردید و بناى آن به آتش کشیده شد و گویا در مکه صاعقه از آسمان آمد و یازده نفر از کسانیکه متصدى کار منجنیق بودند به هلاکت رسیدند؟
امام با این حال عبدالله بن زبیر دستگیر نگردید زیرا در همان اوقات براى حسین بن نمیر خبر آوردند که یزید بن معاویه به درک واصل شد. این بود سومین عمل ننگین و مهمى که نوه ى ابوسفیان در دوران حکومت خود انجام داد.
این عوامل نهضت حسین (ع ) را ایجاب کرد 
خوانندگان ارجمند: تا اینجا ما علل و عوامل نهضت حسین علیه السلام را از هنگام انعقاد نطفه ى آن قدم به قدم مورد تعقیب قرار داده ایم و با اتکاء شواهد قطعى و غیر قابل انکار تاریخى روشن ساختیم که چگونه قانون شکنى و تجاوز به اموال عمومى و ضرب و شتم و تبعید مردان خدا و صحابه ى گرامى پیغمبر و تسلط یافتن افراد آلوده به گناه و متجاهر به فسق بر اجتماع هر چند در گذشته پى ریزى شده بود، ولى در زمان حکومت عثمان صریحا و آشکارا انجام شد تا جائى که استاندار کوفه در حال مستى به مسجد آمد و نماز صبح را چهار رکعت خواند و در میان محراب قى کرد، چاپلوسان و متملقین و آنهائى که هدف اصلیشان تاءمین خواسته ها و هوسهاى خلیفه بود بیت المال و مقام و پستهاى حیاتى کشور در اختیار آنان قرار گرفت .
معاویة بن ابى سفیان که از جانب عمر به سمت استاندارى شامات نصب شده بود با استفاده از وضع آشفته ى حکومت عثمان بیش از پیش نیرومند گردید و قدرت اقتصادى و نظامى مهم و منظمى براى خود به جود آورد تا آهسته آهسته به صورت یک دژ نفوذ ناپذیرى در آمد.
فرزند ابوسفیان که قوى ترین عامل تباهى و خطر ناک ترین میراث فساد حکومت هاى گذشته بود سخت با امیرالمؤ منین على بن ابیطالب (ع ) به مبارزه بر خواست و سرانجام با هزاران نیرنگ و فریبکارى توانست خود و خاندان بنى امیه را از شکست حتمى و سقوط همیشگى نجات بخشد و موقعیت خویش را در نواحى شامات در برابر حکومت عدل على علیه السلام محکم تر سازد و از آن پس همواره در صدد خرابکارى و ایجاد مشکلات در برابر حکومت على علیه السلام بود تا هنگامیکه آن حضرت به درجه ى شهادت رسید و امام مجتبى علیه السلام به مقام خلافت نائل گردید، ولى در عصر حکومت آن بزرگوار هم نیرنگها و حیله گریهاى معاویه از یک طرف و مهمتر از آن - بى وفائى و عهد - شکنیهاى ارتشیان و یاران آن حضرت از سوى دیگر کار را به جائى کشاند که آن زاده رسول خدا به طور ضرورت با معاویه صلح کردند و در نتیجه حکومت اسلامى یکباره در اختیار فرزند هند قرار گرفت .
در این هنگام که معاویه خود را مسلط بر کار مى دید براى آنکه بدون هیچ مشکل و رقیبى بتواند هر چه زودتر به هدفهاى باطنى و ضد اسلامى خود برسد تصمیم گرفت حضرت حسن بن على علیه السلام را مسموم سازد و به حیات این سلاله ى نبوت خاتمه بخشد، این نیت پلید هم با موفقیت و بزودى عملى گردید و فرزند دختر پیغمبر (ع ) از جهان رخت بر بست ، در این هنگام دیگر معاویه یک تاز میدان حکومت شد و یا عجله و شتاب هر چه بیشتر دست به انجام مقاصد درونى و پنهانى خود زد و در اینجا قطعا خوانندگان عزیز مطالبى را که ما در فصل مربوط به معاویه نگاشتیم و به خاطر دارند، مادر آن فصل به خوبى روشن ساختیم که معاویه و خاندان بنى امیه نه تنها از ابتداء اصولا نسبت به اسلام و معتقدات آسمانى وى هیچگونه احترامى در دل قائل نبودند و پذیرفتن آنها اسلام را تنها به علت ترس از شمشیر بوده است .
بلکه فرزند ابوسفیان با پیغمبر بزرگوار و دین آسمانى وى کینه اى زایل نشدنى در دل داشت تا آنجا که صریحا به مغیرة بن شعبه گفته بود که مى خواهد نام پیغمبر را دفن کند و آن حضرت را از یاد مسلمانان ببرد، معاویه اى که مى خواهد خلافت اصیل اسلامى را تبدیل به حکومت نژادى نماید و آن را به طور موروثى در خاندان بنى امیه حفظ کند، این چنین مردى اکنون مسلط بر همه چیز کشور گردیده و تمام منابع قدرت در اختیار وى قرار گرفته است .
فرزند ابوسفیان پیش از آنکه فرصت را از دست بدهد به پیاده کردن طرحهاى شیطانى و ضد اسلامى خود در نهایت حزم و احتیاط مشغول گردید، ابتداء نا پاکان و سفله هاى اجتماع مانند زیاد بن ابیه را در استخدام حکومت خود در آورد و با دست این نمونه از مزدوران کثیف ، انسان هاى امت و زبانهاى گویاى ملت را ریشه کن ساخت و به قتل رساند آنگاه به کمک راویان بى ایمان و خطباى از خدا بى خبر به جعل احادیثى از قول پیغمبر اسلام در مدح خود و خاندان بنى امیه و عثمان پرداخت و آنها را به نام دین با دستگاه وسیع تبلیغاتى خود در بین مسلمین منتشر ساخت و سپس مبارزه خود را با على و خاندان پاک آن حضرت شروع نمود.
دستور داد همگى على را سب و لعن کنند و از آن بزرگوار بیزارى بجویند در اینجا هم معاویه نقشه ى شوم خود را با موفقیت و بدون مواجه شدن با مشکلى انجام داد، اکنون باید براى جانشینى از خود فکرى بیندیشد و نقشه ى موروثى ساختم حکومت نیرومند اسلامى را عملى سازد.
تصمیم گرفت فرزند شهوت پرست و عیاش خود یزید را به ولایتعهدى نصب کند و از اجتماع تیره بخت آن روز براى او بیعت بگیرد.
این کار هم طبق نقشه ى پیش بینى شده به سامان رسید و معاویه توانست پایه هاى حکومت یزید را بعد از خود با نیرنگ و تهدید و تطمیع و افتراء بالاخره پا بر جا سازد، با این حساب تا اینجا فرزند ابوسفیان در تمام کوششهائى که براى رسیدن به هدفهاى اصلى و باطنى خود انجام داد با موفقیت روبرو گردید اکنون معاویه در بستر مرگ است در حالى که بنى امیه به طور کامل بر تمام منابع قدرت و بر سراسر کشور مسلطند و على خاندان پاک آن حضرت سخت مورد سب و لعن و انواع اهانت هستند!!
اجتماع در مرحله ى بسیار حساسى قرار گرفته که خطرناکتر از همه آنها مسیر افکار و عقائد عمومى مسلمین به آسانى بوسیله دستگاههاى وسیع حکومت بنى امیه رهبرى مى شود و این دستگاه شیطانى به ساده ترین وجه مى تواند ناپاکان و اهرمنهاى اجتماع را پاک و فرشته جلوه دهد و سمبلهاى بزرگ انسانیت و پاکى را بى فضیلت و نا پاک معرفى نماید، این دستگاه اهرمنى تبلیغات با کوشش هر چه بیشتر در راه انجام هدفها و آمال معاویه مشغول فعالیت است تا بالاخره کار را به جائى رساند که حسین بن على علیهماالسلام در یک شرائط سخت و ناگوار جمعى از اصحاب و تابعین رسول خدا را جمع مى کند و قسمتى از حقایق اصیل اعتقادى اسلام را در آنجا براى آن بر مى شمرد ولى نکته ى مهم و تکان دهنده این است که مى فرماید فانى اخاف اءن یندرس الحق و یذهب ...
یعنى علت بیان نمودن من این حقایق را این است که مى ترسم حق از میان اجتماع یکباره مندرس ود و نابود گردد؟
آرى معاویه با این نیرنگهاى ابلیسى و حیله هاى شیطانى سنگر به سنگر خود را به هدفهاى باطنیش یعنى انهدام اساس اسلام و قدرت اسلامى به وجود آوردن یک حکومت نیرومند نژادى به جاى آه که به طور موروثى در خاندان بنى امیه براى همیشه باقى باشد نزدیک مى نماید.اما موضوع اساسى و جالب توجه اینجاست که معاویه در تمام این مراحل مراقب است که تا با حفظ ظواهر بسیارى از مقررات دین و عدم تظاهر به مخالفت با اسلام هیچگونه بهانه اى بدست مخالفین خود و مخصوصا بنى هاشم ندهد تا آنها از این راه نتوانند زمینه ى افکار مردم را برا یک قیام خدائى و سپس بهره بردارى از آن قیام آماده سازد...
فرزند ابوسفیان اگر على را سب مى کند به نام دین و تحت عنوان حمایت از اسلام است !!! و خود در مقدمه ى لعن و سب بر بالاى منبر مى گوید:
اللهم ان ابوتراب اءلحد فى دینک و صد عن سبیلک ...(!!!)
معاویه اگر مردم ساده دل و بى درک اجتماع را براى جنگ علیه على ابن ابیطالب تحریک مى کند تحت عنوان پشتیبانى از قرآن و دستورات و مقررات آسمانى و به آن مردم تیره بخت مى گوید على نماز نمى خواند !!! از اینجاست که مى توان رمز بزرگ عدم نهضت حسین را در برابر معاویه و سکوت آن حضرت را در مقابل وى در مدت ده سال از هنگام شهادت امام مجتبى علیه السلام تا هنگام مرگ پسر ابوسفیان به خوبى درک کرد.
آرى معاویه هر عمل شیطانى که انجام مى دهد به نام دین و براى دلسوزى از اسلام ! انجام مى دهد تا بتواند با یک پختگى و احتیاط کامل به هدفهاى اصلى خویش نزدیک گردد.
اما یزید.
هنگامى که نوبت زمامدارى به یزید رسید دیگر پرده را از روى کار برداشت و هدف اصلى خاندان بنى امیه را علنى و آشکار ساخت ، یزید بن معاویه که در فکر خام خود کارها را پایان یافته تصور مى کرد دلیلى نمى دید که بى پرده سخن نگوید و آنچه که او و پدر و خاندان او در دل داشتند صریحا بیان نکند، شرایط آماده کشور و در دست داشتن تمام منابع قدرت آن چنان یزید را سر مست کرده بود که نه تنها از مى و غنا و طنبور در اشعار خود دم مى زد بلکه با صراحت کامل قیامت و روز رستاخیز را از احادیث طسم و سخنانى که موجب تاریکى دل مى شود مى شمرد و مى گوید: من حاضرم حورالعین را با شراب کهنه ته خم معاوضه کنم
فرزند معاویه در علنى ساختن عقائد باطنى خود و خاندان خود تا آنجا پیش رفت که آشکارا از شکست کفار قریش در برابر مسلمین در جنگ بدر اظهار تاءثر و اندوه مى کند و کشتن فرزندان پیغمبر و خاندان وحى و فضیلت را در کربلا به حساب انتقام از پیغمبر بزرگ اسلام مى گذارد و آرزو مى کند اى کاش اجداد و پدران وى مى بودند و شهادت جگر گوشه ى رسول خدا را مى دیدند و به او مى گفتند اى یزید دست تو شل مباد (!!!)
زاده فرزند ابوسفیان کار پرده درى و تظاهرات ضد اسلامى خود را به جائى مى رساند که صریحا مى گوید: نه وحى بر محمد نازل شده و نه خبرى از آسمان براى وى آمده بود بلکه او مى خواست ( با ادعاى پیغمبرى ) به حکومت و قدرت برسد.
آیا حسین علیه السلام مى توانست تسلیم گردد؟! 
خوانندگان عزیز - اکنون شما قضاوت کنید، آیا با این شرائط و موقعیت دردناکى که به وجود آمده بود حسین علیه السلام مى توانست تسلیم حکومت یزید شود؟!
آیا در آن هنگام جز دست زدن به یک قیام و نهضت خونین چاره اى دیگر وجود داشت ؟!
معاویه کار را به جائى رسانده بود که اگر چند سال دیگر به همان منوال بر اجتماع اسلامى سپرى مى شد، مردم دیگر از اسلام چیزى نمى دانستند جز همان مسائلى که خاندان بنى امیه به نان دین با آنها تعلیم مى دادند و طبیعى است که با این ترتیب چند صباحى بیشتر نمى گذشت که اسلام و تمام زحمات پیغمبر و على و خاندان معصومشان در دودمان بنى امیه و گفتار آنان خلاصه مى شد.اسلامى که بیان کننده مسائل و حامى آن بنى امیه و خاندان ابو سفیان یعنى دشمنان واقعى همان اسلام باشند پیداست که با اسلام واقعى و آن آئین آسمانى هیچگونه شباهتى نخواهد داشت .
این تصویر بر آن فرض است که ما بگوئیم یزید بن معاویه هم مانند پدر به علاقه و دلبستگى بدین تظاهر مى نمود، اما حتى چنین فرضى هم تحقیق نیافت زیرا فرزند معاویه علنا تمام اصول و معتقدات اسلامى را انکار کرد و مخالفت خود را با اساس اسلام و با آورنده ى آن صریحا بیان نمود.
آیا در این شرائط حسین علیه السلام مى توانست در برابر آن دیکتاتور خون خوار تسلیم شود و دست در دست او نهد؟! آیا این عمل به منزله ى تسلیم نمودن اسلام در برابر کفر و الحاد و شرک نبود؟!
آیا امکان داشت که یزید بن معاویه پیغمبر عزیز اسلام را جاه و طلب و طالب قدرت و حکومت بخواند و نزول وحى را بر آن حضرت یکباره انکار نماید و با این حال حسین بن على علیه السلام دست در دست او بنهد و در برابر حکومت تسلیم گردد؟!
بیعت نمودن و حتى صلح حسین بن على علیهما السلام در آن روز نه تنها بدون تردید زحمات پیغمبر و اساس اسلام را یکباره تباه مى ساخت بلکه موجب اضم حلال و نابودى مکتب تمام انبیاء و رنجهاى طاقت فرساى پیامبران قبل از اسلام هم مى گردید.
من گمان مى کنم براى هر فردى که کمترین اطلاعى در باره حوادث و تاریخ سیاسى و اجتماعى اسلام از هنگام رحلت پیامبر بزرگ تا عصر یزید و دوران حکومت وى داشته باشد این حقیقت (که حسین نمى توانست آن روز در برابر فرزند معاویه تسلیم گردد) به قدرى که از نظر او روشن و مسلم است که براى وى هیچگونه جاى انکار باقى نمى ماند.
حسین بن على علیهماالسلام به خوبى مى داند که اکنون سر نوشت اسلام و تمام ادیان آسمانى و خون هائى که در راه حمایت از آنها ریخته شد همگى در دست اوست .
زاده زهراء سلام الله علیها کاملا توجه دارد که لحظات زندگى او از نظر شرائط تا آنجا حساس و خطیر است که بقاى دین و آزادى و صرف و انسانیت و عدالت ، یا محو و نابودى آنها به تصمیم او بستگى دارد، آن بزرگوار براى اولین بارى که خبر زمامدارى و تسلط یزید را بر اجتماع اسلامى مى شنود با صراحت کامل خطر نهائى و بزرگ آن حکومت را به مروان بن حکم اعلام کرده و مى فرماید:
انالله و انا الیه راجعون و على الاسلام و السلام اذ قد بلیت الامة براى مثل یزید... (134)
یعنى دیگر بر اسلام سلام باد زیرا امت اسلام به زمامدار و فرمانگذارى مانند یزید دچار گردید

اکنون آیا براى حسین علیه السلام امکان دارد که با چنین زمامدار و فرمان گذرى کنار آید تا او به اسلام و آورنده ى بزرگ آن ناسزا گوید در حالى که این فرزند پیغمبر در کنار سفره ى وى باشد؟!
او از مى و غنا سخن مى گوید و قمار بازى و سگ بازى کند و داستان قیامت و بهشت و حور را علنا افسانه و خرافات بخواند و با این حال فرزند على حکومت او را به رسمیت بشناسد و دست در دست او نهد؟!
آیا اگر سید الشهداء چنین عملى را انجام مى داد با اراده و اختیار خود حکم اعدام و نابودى اسلام را صادر نمى کرد و اجتماع را به دوران کفر و شرک و جاهلیت و به گناه و عیاشى و شهوترانى و به بردگى و تسلیم در برابر ظلم و بیداد گرى سوق نمى داد؟!
فرزند معاویه که تمام منابع قدرت و نیروى کشور در اختیار او قرار دارد و با نیرنگها و حیله گریهاى پدرش از ارتش و اقتصاد مملکت گرفته تا محرابها و منبرها، راویان حدیث و خطباء همه در استخدام وى هستند.
اگر زاده پیغمبر و جگر گوشه ى رسول خدا هم با او کنار آید و در برابرش ‍ تسلیم گردد راستى بنا به فرموده ى آن حضرت مى بایست فاتحه اسلام و قرآن را براى همیشه خواند و با تمام مکتب هاى آسمانى و پیامبران الهى براى ابد وداع نمود، در اینجا ممکن است پرسش شود که چرا حسین بن على علیهماالسلام این حقایق تلخ و شرائط دردناک را با اجتماع اسلامى در میان نگذاشت و آنها را با گفتار و سخن از آن خواب گران و مرگبار که به فنا و سقوط همیشگى آنها منتهى مى شد بیدار نکرد؟ در پاسخ مى گوئیم .
اولا با در نظر گرفتن شرائط و ابزار و وسائل زندگى در آن روز امکان دسترسى براى حسین بن على علیهماالسلام به اکثریت مردم مسلمان نبود، حسین چگونه مى توانست در آن عصر و با آن شرائط تمام حقایق گفتنى را بگوش همه ى مردم برساند؟! آن حضرت حداکثر مى توانست با مردم مدینه بگوید ( هر چند با تسلطى که بنى امیه در آن روز بر سراسر کشور داشتند چنین امکانى هم براى زاده ى زهرا وجود نداشت )
و ثانیا. مگر انحرافات ریشه دار و عمیق عمومى را که طى دهها سال با پشت هم اندازى و حیله گریهاى حکومتها به وجود آمده و اکنون هم یک حکومت نیرومندى پشتیبان آن است مى توان تنها با گفتار و سخن از میان برداشت و اصلاح کرد؟!
آیا ممکن است یک فساد اساسى و همگانى را که از دستگاه رهبرى و قدرت گرفته تا داخل محرابها و منبرها بر همه جا حکومت مى کند فقط با حرف زدن و صحبت کردن ریشه کن ساخت ؟!
گفتن و نوشتن تنها براى اصلاح انحرافات کوچک و جزئى است که به طور قاطع مفید و مؤ ثر واقع مى شود؟ حسین بن على علیهماالسلام به خوبى درک کرد که فریادها و نعره هائى که از لابه لاى سخن و گفتار بگوش مردم برسد کمترین اثر را در بیدار نمودن آن خفتگان تیره بخت نخواهد داشت ، زاده ى پیغمبر دید تنها وسیله براى بیدار نمودن آن اجتماع یک انقلاب و قیام خونین است ، انقلابى که سیلاب خون به وجود آورد تا آن خفتگان در مانده را از جاى برکند و کاخ بیداد گران را به لرزه در آورد، آرى حسین بن على علیهماالسلام براى حفظ اساس اسلام و قرآن و عدل و انسانیت چاره اى نداشت جز آنکه در برابر یزید تسلیم نشود و مخالفت خود را با وى علنى و آشکارا سازد هر چند این عمل به قیمت کشته شدن آن حضرت و یاران عزیز او و اسارت خاندان پاکش تمام شود.
حسین بن على از گفتار و سخن صرفنظر نکرد اما دید این گفتار در ابتداى کار مؤ ثر باشد که در روز عاشوراى حتى اجازه صحبت کردن به آن بزرگوار ندادند و مرتب هلهله مى کردند و فریاد مى زدند تا صداى دلربایش به گوش ‍ دیگران نرسد!!!
آیا در چنین اجتماع و شرائط ممکن است انحرافات ریشه دار و عمیق یک امت را با گفتار و سخن اصلاح کرد در حالى که قدرت در دست رقیب است و او با استفاده ى از قدرت مى تواند اثر سخن را بزودى خنثى مى کند؟!
حسین بن على علیه السلام با ملت مسلمان سخن گفت و حقایق گفتنى را بیان کرد، اما نه شخصا و در اول کار، فرزند فاطمه سلام الله علیها ابتداء آن قیام خونین و نهضت مقدس را به وجود آورد تا افکار خفته مردم را از این کار بیدار کند و آنان را براى درک حقایق آمده سازد. آنگاه بوسیله ى زبان هاى گویاى خود که در زیر غل و زنجیر و در حال اسارت بودند نداى انسانى خویش را بگوش جهانیان رساند و هدفهاى خدائى و اسلامى خود را به همگان تفهیم کرد.
خواهران و فرزندان مصیبت دیده و اسیر حسین علیه السلام پس از شهادت وى سخن گفتند و حقایق گفتنى را بیان کردند، اما سخنى که با اشک و آه و ناله هاى جانسوز همراه بود و در نتیجه تا اعمال قلوب جهان انسانیت اثر گذارد و اساس اسلام و عدالت و آزادى و فضیلت را براى همیشه از سقوط و نابودى نجات بخشید.
نهضت کربلا ماهیت بنى امیه را برملا ساخت 
بنى امیه و خاندان ابوسفیان که با اسلام و پیامبر عالیقدر آن کینه ى سختى در دل داشتند با در دست گرفتن حکومت اسلامى در صدد بر آمدند زهر خود را بر اسلام فرو ریزید و حکومتهاى قبیله اى و نژادى را تجدید نمایند، معاویه که سر سلسله اى زمامداران بنى امیه بود تا حدودى زیادى به این هدف شوم و شیطانى خود نزدیک شد و با استفاده ى قدرت و دستگاه وسیع تبلیغاتى خود توانست رهبرى افکار امت اسلامى را در اختیار حکومت اموى قرار دهد و این شجره ى خبیثه را منبع الهام بخش اجتماع مسلمین در تمام شؤ ن و قسمتها و نسبت به همه کس و همه چیز گرداند، این نقشه هاى ابلیسى همانگونه که در عصر معاویه اجراء شده بود اگر همچنان در حکومت یزید هم دنبال مى گردید بدون تردید چندى نمى گذشت که دیگر از اسلام و قرآن و حکومت نیرومند اسلامى در سراسر جهان نامى هم باقى نمى ماند زیرا در آن صورت شرائط براى قیام و نهضت آماده نبود، اما سوء سیاست یزید و خامى و ناپختگى او محیطى را به وجود آورد که خاندان معصوم پیغمبر علیهم السلام توانستند با استفاده ى از آن ، براى نجات اسلام و قرآن دست به یک اقدام شدید و تندى بزنند تا از این راه مى توانند نقشه هاى ضد اسلامى آن خائنان را نقش بر آب سازد.
اگر حضرت امام حسن علیه السلام داراى شرائط مناسبى نبود و در برابر مردى مانند معاویه قرار گرفته بود که تظاهر او به حمایت از اسلام و قرآن و شیطنت هاى خاص وى (که خطرناکترى ضربه ها را به نام دین بر پیکر دین و اسلام وارد مى ساخت ) اجازه نمى داد تا آن بزرگوار همانند برادر معصومش ‍ حضرت حسین علیه السلام - بدون داشتن ناصر و یاور - قیام کند و کشته شود، ولى حضرت حسین بن على - علیهماالسلام از نظر قیام و نهضت داراى شرائط مناسب بود.
شهرت یزید به سوء سابقه و بد کارى از یک طرف و نداشتن حسین تدبیر در اداره امور کشور و امت از سوى دیگر و از انجام دادن خشونتهاى سخت و ناصحیح از طرف سوم - و تظاهر او علیه اسلام و پیامبر عظیم - الشاءن آن از جهت چهارم . اینها همگى به حضرت حسین علیه السلام امکان داد تا بتواند مخالفت خود را با حکومت وى آشکار سازد و در برابر او تسلیم نگردد هر چند این عمل به قیمت شهادت آن بزرگوار و یارانش و اسارات خاندان آن حضرت تمام شود.
فرزند فاطمه سلام الله علیها کشته شد، ولى از یک طرف با این شهادت توانست قدرت عجیبى براى خاندان پیغمبر (که در شرف اضم حلال و فراموش شده بودند) به نام قدرت مظلومیت کسب کندو از این راه عواطف اجتماع اسلامى را به سوى این خاندان متوجه سازد و محبوبیت بى سابقه اى از آنان در دل مردم به وجود آورد، دیگر جنبه ى مظلومیت و حادثه ى کربالا اجازه نمى داد که امت خاندان پیغمبر را فراموش کنند و همچنین این نهضت دیگر اجازه نداد که حکومتها و زمامداران بعدى نقشه ى تازه اى علیه آن خاندان وحى و براى سلب نفوذ معنوى آنان ترتیب دهند آن محبوبیتى که براى فرزندان على علیه السلام بعد از حادثه ى طف آهسته آهسته به وجود آمده بود تا آنجا ریشه دار و عمیق بود که بنى العباس ‍ براى مبارزه و نبرد علیه بنى امیه تنها از آن محبوبیت استفاده کردند، آنها به نام هوادارى از خاندان پیغمبر و حمایت از آنان مردم را گرد خود جمع نمودند و توانستند با استفاده از نفوذ معنوى آن ذوات مقدس جمعیت انبوهى زا به وجود آورند و اساس حکومت آن شجره خبیثه را در هم بریزند.
این محبوبیتى که بیت وحى پس از فاجعه ى نینوا در بین مردم یافتند نه تنها علیه بنى امیه مورد بهره بردارى قرار گرفت بلکه این محبوبیت خود، خواه و نا خواه براى حفظ اساس اسلام و زنده داشتن نام پیغمبر نقش مهمى را ایفاء کرد زیرا عواطف مردم که به علت مظلومیت متوجه خاندان پیغمبر گردید و محبوبیت خاصى که از آنان در دل آنها کم کم به وجود آمد، خود عامل مهمى بود که همواره پیغمبر را در یاد مردم زنده بدارد تا حکومتهاى فاسد و ضد اسلام ( مانند معاویه ) نتوانند و آرزو نکنند نام پیغمبر را دفن کنند و آن حضرت را از یاد مردم ببرد.
مردمى که به یاد خاندان پیغمبر هستند و نسبت به آنها عواطف دارند طبعا یاد پیغمبر و مکتب مقدس آن بزرگوار هم در دل آنها همیشه زنده است و خلاصه باید گفت که نهضت کربلا در واقع به منزله تجدید حیات و قدرت معنوى براى اسلام و پیامبر بزرگ آن بوده است ، اینکه مردم و اجتماع اسلامى از راه حسین علیه السلام و مصیبتهاى جانسوز وى همواره در یاد پیغمبر و آئین آسمانى او باشند آهسته آهسته تا آنجا توسعه یافت که تا این تاریخ قرنها است که بر مردم مسلمان و بخصوص مختلف اسلامى تنها به خاطر تشکیل مجالس سوگوارى به یاد آن حضرت انجام مى گیرد، هر چند ما معترفیم که از مجامع و انجمنهاى سوگوارى و اجتماعات عظیمى که بدین منظور به وجود مى آید آنگونه که باید مورد انتظار است به طور صحیح بهره بردارى نمى شود، اما با این حال کیست که نقش عظیم و حیاتى این اساس را در حفظ آئین و زنده نگه داشتن شئون و معتقدات اسلامى در بین اجتماع انکار نماید.
ما مى دانیم که به مقدارى که نیرو در این راه مصرف میش ود بهره بردارى متناسب و لازم انجام نمى گیرد، ولى آیا مى توان انکار کرد که هم اکنون داغ ترین و پر التهاب ترین جنبش هاى مذهبى و تعلیم و تعلمهاى اسلامى در این مجامع و به یاد آن بزرگوار انجام مى گیرد.
معتقدیم که نباید در قضاوتها دچار افراط و یا تفریط شد بلکه باید واقع بین بود و حقایق را آنگونه که هست مورد نظر قرار داد، اینکه از این مجامع به قدر کافى و در همه جا به طور صحیح استفاده نمى شود نباید مانع گردد که ما نقش حیاتى حادثه کربلا و یاد بود آن را از نظر زنده نگه داشتن نام اسلام و پیغمبر عالیقدر و نشر تعالیم عالیه ى آن انکار کرده و یکباره آن را نادیده بگیریم ، ما خود براى بهره بردارى صحیح تر و بهتر از این مکتب زنده و روح بخش حسینى که اکنون به نام مجالس سوگوارى و عزادارى در بین مسلمین به وجود مى آید طرحهائى داریم که به خواست خداوند در پایان کتاب ارائه خواهیم داد.
آرى حضرت حسین بن على علیهماالسلام با این نهضت مقدس و قیام خونین خود براى زنده نگه داشتن یاد اسلام و پیامبر بزرگ آن از یک طرق اینگونه بهره بردارى کرد و به این مکتب آسمانى و آورننده ى معصوم آن آن چنان حیات معنوى و نیروى تازه بخشید که نه تنها دیگر افراد فاسد بنى امیه و خلفاى ناشایسته نتوانستند نام آنها را دفن کنند و از خاطره ها محو سازند.بلکه روز به روز این دین حنیف و این پیامبر شریف با رونق و نفوذ بیشترى جلوه گر شدند.
و از سوى دیگر حضرت سید الشهداء علیه السلام با آن جنبش الهى خود، خاندان بنى امیه را براى همیشه رسوا کرده و پرده ها را یکباره بالا زد.
فرزند زهراء و جگر گوشه ى فاطمه علیه السلام عملا ماهیت این خاندان ننگین و شجره خبیثه را به ملت اسلامى نشان داد و درجه ى قساوت ، درندگى ، رذالت ، ناجوانمردى و پاى بند نبودن آنها به هیچ اصلى از اصول انسانیت بر ملاء ساخت .
زاده ى على مرتضى با آن فداکارى و جانبازى خود براى همگان اثبات نمود که اینان نه تنها از کشتن فرزندان پیامبر و جگر گوشه هاى رسول خدا بالب هاى تشنه و شکمهاى گرسنه امتناع ندارند بلکه کودکان شیر خوار و خرد سال را در برابر چشم پدر هدف تیرهاى مسموم و کشنده قرار مى دهند و زنان و دختران کوچک را بى گناه را به غل و زنجیر مى کشند و ریسمان بر بازوى آنها مى بندند و پاهاى برهنه آنها را از بیابانها و بر روى خارها عبور مى دهند.
این جنایت هاى هولناک آن چنان پرده از روى ماهیت بنى امیه برداشت و این دشمنان واقعى اسلام را رسوا ساخت که قیافه هاى اهرمنى و شیطانى آ

/ 2 نظر / 62 بازدید
حقدوست

سلام دوست خوبم. الحمدلله وبلاگهای خوب وارزشمندی دارید. برایتان در ادامه راه آرزوی موفقیت و بهروزی دارم. امیدوارم تلاشهای شما مرضی رضای حضرت حق باشد. از حضور شما عزیز در وبلاگم و ابراز لطف و محبت شما نیز تشکر میکنم.