امام حسین (ع)از زبان شهیدمطهری-بخش دوم

اینجا عکس العمل امام چه باید باشد؟ حجت بر او تمام شده است . عکس ‍ العمل ، مثبت و ماهیت عملش ، ماهیت تعاون است ، یعنى مسلمانانى قیام کرده اند، امام باید به کمک آنها بشتابد. اینجا دیگر عکس العمل امام ماهیت منفى و تقوا ندارد، ماهیت مثبت دارد. کارى از ناحیه دیگران آغاز شده است ، امام حسین باید به دعوت آنها پاسخ مثبت بدهد. اینجا وظیفه چیست ؟ در آنجا وظیفه نه گفتن بود. از نظر بیعت ، امام حسین فقط باید بگوید: نه ، و خودش را پاک نگهدارد و نیالاید. و لهذا اگر امام حسین پیشنهاد ابن عباس را عمل مى کرد و مى رفت در کوهستانهاى یمن زندگى مى کرد که لشکریان یزید به او دست نمى یافتند، از عهده وظیفه اولش بر آمده بود؛ چون بیعت مى خواستند، نمى خواست بیعت بکند؛ آنها مى گفتند: بیعت کن ، مى گفت : نه . از نظر تقاضاى بیعت و از نظر احساس ‍ تقوا در امام حسین و از نظر اینکه بازد پاسخ منفى بدهد، با رفتن در کوهستانهاى یمن که ابن عباس و دیگران پیشنهاد مى کردند، وظیفه اش را انجام داده بود. اما اینجا مساءله ، مساءله دعوت است ؛ یک وظیفه جدید است ، مسلمانها حدود هجده هزار نامه با حدود صد هزار امضاء داده اند. اینجا اتمام حجت است .(14)
13- علت حرکت امام حسین (ع )  
(اهل کوفه ) به امام حسین علیه السلام اعلام مى کنند که شما اگر به کوفه بیایید، ما شما را یارى مى کنیم . اینجا امام حسین بر سر دو راهى تاریخ است ، اگر به تقاضاى اینها پاسخ نگوید قطعا در مقابل تاریخ محکوم است و تاریخ آینده قضاوت خواهد کرد که زمینه فوق العاده مساعد بود، ولى امام حسین از این فرصت نتوانست استفاده کند یا نخواست یا ترسید و از این قبیل حرفها. امام حسین براى اینکه اتمام حجتى با مردمى که چنین دست به سوى او دراز کرده باشد به تقاضاى آنها پاسخ مى گوید، به تفصیلى که باز شنیده ایم . در اینجا این نهضت ماهیت و شکل و بعد و رنگ دیگرى به خود مى گیرد.(15)
14- دعوت نامه کوفیان  
معاویه از دنیا مى رود. مردم کوفه اى که در بیست سال قبل از این حادثه ، لا اقل پنج سال على علیه السلام در این شهر زندگى کرده است و هنوز آثار تعلیم و تربیت على به کلى از میان نرفته است (البته خیلى تصفیه شده اند، بسیارى از سران بزرگان و مردان اینها: حجر بن عدى ها، عمرو بن حمق خزاعى ها، رشید هجرى ها، و میثم تمارها را از میان برده اند براى اینکه این شهر را از اندیشه و فکر على ، از احساسات به نفع على خالى بکنند؛ ولى باز هنوز اثر این تعلیمات هست ) تا معاویه مى میرد، به خود مى آیند، دور همدیگر جمع مى شوند که اکنون از فرصت باید استفاده کرد، نباید گذاشت که فرصت به پسرش یزید برسد، که حسین بن على را داریم ، امام بر حق ما حسین بن على است ، ما الان باید آماده باشیم و او را دعوت کنیم که به کوفه بیاید و او را کمک بدهیم و لا اقل قطبى در اینجا در ابتدا به وجود آوریم ، بعد هم خلافت را خلافت اسلامى بکنیم .
اینجا یک دعوت است از طرف مردمى که مدعى هستند ما از سر و جان و دل آماده ایم ، درخت هاى ما میوه داده است مقصود از این جمله نه این است که فصل بهار است . بعضى این جور خیال مى کنند که درختها سبز شده و میوه داده است یعنى آقا! الان اینجا فصل میوه است ، بیایید اینجا مثلا شکم میوه اى بخورید! این مثل است ، مى خواهد بگوید که درختهاى انسانها سر سبزند و این باغ اجتماع آماده است براى اینکه شما در آن قدم بگذارید. (16)
15- پاسخ مثبت به دعوت کوفیان  
اینجا مى گوییم این نهضت چند ماهیتى است ، براى این است . از نظر عامل بیعت ، امام حسین وظیفه اى ندارد جز زیر بار بیعت نرفتن . اگر به پیشنهاد ابن عباس هم عمل مى کرد و در دامنه کوهها مى رفت ، به این وظیفه اش ‍ عمل کرده بود. از نظر انجام این وظیفه ، امام حسین تکلیفش این نبود که یک نفر دیگر را هم با خودش به همکارى دعوت کند. از من بیعت خواسته اند، من نمى کنم ؛ خواسته اند دامن شرافت مرا آلوده کنند، من نمى کنم . از نظر عامل دعوت مردم کوفه ، وظیفه اش این است که به آنها پاسخ مثبت بدهد چرا که اتمام حجت شده است .(17)
16- اتمام حجت  
یکى از آقایان سوال کرده است که : این اتمام حجت در مقابل تاریخ ، به چه شکل مى شود: پس مساءله امامت چه مى شود؟ نه ، مساءله امامت به این معنى نیست که امام دیگر تکلیف و وظیفه شرعى نداشته باشد، اتمام حجت درباره اش معنى نداشته باشد. على علیه السلام در خطبه شقشقیه مى فرماید: لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلماء ان لا یقاروا على کظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها على غاربها و لسقیت آخرها بکاءس اولها .(18)
راجع به زمان خلافت خودش مى گوید: اگر نبود که مردم حضور پیدا کرده بودند و حضور مردم حجت را بر من تمام کرده بود، و اگر نبود که خدا از علما و دانایان پیمان گرفته است که آنجا که مردم تقسیم مى شوند به سیرانى که پر سیر خورده اند . گرسنگان گرسنه ، علیه این وضع نامطلوب به سود گرسنگان و علیه پرخورها قیام بکنند؛ خلافت را قبول نمى کردم . من از نظر شخص خودم علاقه اى به این کار نداشتم ، ولى این وظائف و مسؤ ولیتها به عهده من گذاشته شده بود.
امام حسین هم این جور است . اصلا امام که امام است ، الگو است ، پیشواست . ما از عمل امام مى توانیم بفهمیم که وظائف را چگونه باید تشخیص داد و چگونه باید عمل کرد. (19)
17- عوامل متعدد قیام  
در نهضت حسینى عوامل متعددى دخالت داشته است ، و همین امر سبب شده است که این حادثه با اینکه از نظر تاریخى و وقایع سطحى ، طول و تفصیل زیادى ندارد، از نظر تفسیرى و از نظر پى بردن به ماهیت این واقعه بزرگ تاریخى ، بسیار بسیار پیچیدگى این داستان است از نظر عناصرى که در به وجود آمدن این حادثه مؤ ثر بوده اند .ما در این حادثه به مسائل زیادى بر مى خوریم : در یک سخن از بیعت خواستن از امام حسین و امتناع امام از بیعت کردن است . در جاى دیگر دعوت مردم کوفه از امام و پذیرفتن امام این دعوت راست .در جاى دیگر، امام به طور کلى بدون توجه به مساءله بیعت خواستن و امتناع از بیعت و بدون اینکه اساسا توجهى به این مساءله بکند که مردم کوفه از او بیعت خواسته اند، او را دعوت کرده اند یا نکرده اند، از اوضاع زمان و وضع حکومت وقت ، انتقاد مى کند، شیوع فساد را متذکر مى شود، تغییر ماهیت اسلام را یادآورى مى کند، جلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها را بیان مى نماید؛ و آن وقت مى گوید وظیفه یک مرد مسلمان این است که در مقابل چنین حوادثى ساکت نباشد.
در این مقام مى بینیم امام نه سخن از بیعت مى آورد و نه سخن از دعوت . نه سخن از بیعتى که یزید از او مى خواهد، و نه سخن از دعوتى که مردم کوفه از او کرده اند. قضیه از چه قرار است ؟ آیا مساءله ، مساءله ، بیعت بود؟ آیا مساله مساله دعوت بود؟ آیا مساله ، مساله اعتراض و انتقاد و یا شیوع منکرات بود؟ کدام یک از این قضایا بود؟ این مساله را ما بر چه اساس ‍ توجیه کنیم ؟ به علاوه چه تفاوت واضح و بینى میان عصر امام ، یعنى دوره یزید با دوره هاى قبل بوده ؟ بالخصوص با دوره معاویه که امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد، ولى امام حسین علیه السلام به هیچ وجه سر صلح با یزید نداشت و چنین صلحى را جایز نمى شمرد.
حقیقت مطلب این است که همه این عوامل ، مؤ ثر و دخیل بوده است . یعنى همه این عوامل وجود داشته و امام در مقابل همه این عوامل عکس ‍ العمل نشان داده است . پاره اى از عکس العملها و عملهاى امام بر اساس ‍ امتناع از بیعت است ، پاره اى از تصمیمات امام بر اساس دعوت مردم کوفه است و پاره اى بر اساس مبارزه ، با منکرات و فسادهایى که در آن زمان به هر حال وجود داشته است . همه این عناصر، در حادثه کربلا که مجموعه اى است از عکس العملها و تصمیماتى که از طرف وجود مقدس اباعبدالله علیه السلام اتخاذ شده دخالت داشته است .
18- آمادگى اهل کوفه  
عواملى که در کار بوده و ممکن است در این امر (نهضت حسینى ) دخالت داشته باشد و یا دخالت داشته است :
1- اینکه امام یگانه شخصیت لایق و منصوص و وارث خلافت و داراى مقام معنوى امامت بود. در این جهت فرقى میان امام و پدرش و برادرش ‍ نبود، همچنانکه فرقى میان حکومت یزید و معاویه و خلفاى سه گانه نبود.
این جهت به تنهایى وظیفه اى ایجاد نمى کند. اگر مردم اصلحیت را تشخیص دادند و بیعت کردند و در حقیقت با بیعت ، صلاحیت خود را و آمادگى خود را براى قبول زمامدارى این امام اعلام کردند او هم قبول مى کند امام مادامى که مردم آمادگى ندارند از طرفى ، و از طرف دیگر اوضاع و احوال بر طبق مصالح مسلمین مى گردد، به حکم این دو عامل ، وظیفه امام مخالفت نیست بلکه همکارى و همگامى است همچنانکه امیرالمؤ منین علیه السلام چنین کرد، در مشورتهاى سیاسى و قضایى شرکت مى کرد و به نماز جماعت حاضر مى شد خودش فرمود: لقد علمتم انى احق الناس بها من غیرى ؛ و والله لاسلمن ما سلمت امورالمسلمین و لم یکن فیها جور الا على خاصه .
در قضیه کربلا این عامل به تنهایى دخالت نداشته است . این عامل را به ضمیمه عامل سوم که دعوت اهل کوفه است باید در نظر بگیریم ؛ چون عامل دعوت مردم ، براى بدست گرفتن حکومت بود نه چیز دیگر، پس این عامل ، عامل جداگانه نیست و باید در ضمن آن عامل ذکر شود.
2- از امام بیعت مى خواستند و در این کار رخصتى نبود، یزید نوشت : خذ الحسین بالبیعه اخذا شدیدا لیس فیه رخصه .
بیعت ، امضا و قبول و تاءیید بود.
3- مردم کوفه پس از امتناع امام از بیعت او را دعوت کردند و آمادگى خود را براى کمک او و به دست گرفتن خلافت و زعامت اعلام کردند، نامه هایى پى در پى آمد، قاصد امام هم آمادگى مردم را تاءیید کرد.
4- اصلى است در اسلام به نام امر به معروف و نهى از منکر، مخصوصا در موردى که کار از حدود مسائل جزئى تجاوز کند، حرام و تحریم حلال بشود، بدعت پیدا بشود، حقوق عمومى پایمال شود، ظلم زیاد بشود. امام مکرر به این اصل استناد کرده است . در یک جا فرمود: انى لم اخرج اشرا و لا بطرا ولا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى ، ارید ان امر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیره جدى و ابى . و در جایى دیگر فرمود: سمعت جدى رسول الله : من راءى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ... و در جاى دیگر فرمود: الا ترون ان الحق لا یعمل به ، و ان الباطل لا یتناهى عنه ؟ لیرغب المؤ من فى لقاء الله محقا، انى لا ارى الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما .(20)
19- علت دعوت مردم کوفه  
این دعوت براى چیست ؟ قطعا براى قبول زمامدارى و به دست آوردن قدرت و مرکز قرار دادن کوفه بود. کوفه سرباز خانه جهان اسلام بود.نامه اى که وجوه رجال اشراف کوفه نوشتند، بسیار محکم و اصولى بود که در یادداشتهاى نهضت حسینى شماره 16 نقل کردیم : اما بعد فالحمد لله الذى قصم عدوک العنید الذى انتزى على هذه الامه فابتزها امرها. و غصبها فیئها، و تاءمر علیها بغیر رضا منها، ثم قتل خیارها، و استبقى شرارها، وجعل مال الله دوله بین جبابرتها و اغنیائها، فبعدا له کما بعدت ثمود. انه لیس علینا امام فاقبل لعل الله یجمعنا بک على الحق . امام بعد، سپاس خدایى است که پشت دشمن جبار و گردنکش تو را شکست ، همان دشمنى که بر این امت شورید و زمام حکومتش را ربود و دارائیش را غصب کرد، و بدون رضایتشان بر آنها فرمانروایى کرد: سپس خوبانشان را کشت ، و اشرارشان را باقى داشت ، و اموال خدا را میان گردنکشان و ثروتمندان دست بدست گردانید. از رحمت دور باشد چنانکه قوم ثمود دور شدند، راستى که ما رهبر نداریم ، به سوى ما بشتاب ، امید آنکه خداوند ما را به دست شما گرد حق جمع آورد.(21)
20- چند نکته در قیام حسین (ع )  
در حادثه حسینى نیز قیام کوفه یک حجت تاریخى علیه امام به شمار مى رفت امام لازم بود که حجت خود را بر مردم در مقابل تاریخ تمام کند.
در اینجا چند مطلب است :
حرکت امام از مکه به کوفه تنها به علت دعوت کوفه نبود، بلکه دلائل قطعى در دست است که امام به هر حال نمى توانست در مکه بماند، و قرائن از این جهت در دست است :
اولا امام عمل حج را ناتمام گذاشت . ما مى دانیم که در حج تمتع پس از شروع عمل ، اتمامش واجب است و فقط ضرورت بسیار مهمى نظیر خوف قتل سبب جواز عدم ادامه مى شود. مگر اینکه فرض کنیم امام از اول ، عمره تمتع به جا نیاورده و از اول قصد عمره مفرده کرد، چون مسلما امام در آن ایام محرم شده بود، و از احرام خارج شد.
ثانیا امام حین خروج از مکه وضع خود را تشبیه مى کند به وضع موسى بن عمران در وقتى که از مصر خارج شد و صحراى سینا را به طرف مشرق طى مى کرد و به طرف فلسطین مى آمد؛ زیرا امام این آیه را مى خواند: فخرج منها خائفا یترقب ، قال رب نجنى من القوم الظالمین * و لما توجه تلقاء مدین قال عسى ربى ان یهدینى سواء السبیل .(22) این موسى بعد از آنکه به او اطلاع رسید: ان الملا یاءتمرون بک لیقتلوک فاخرج انى لک من الناصحین .(23)
ثانیا خود امام در جواب ابو هره ازدى فرمود: ان بنى امیه قد اخذوا مالى فصبرت ، و شتموا عرضى فصبرت و طلبوا دمى فهربت .(24)
در جواب فرزدق فرمود: لو لم اعجل لاخذت .(25)
شیخ مفید مى گوید: و لم یتمکن من تمام الحج مخافه ان یقبض علیه بمکه فینقذ به الى یزید بن معاویه . (26)(27)
21- کدام یک از دو عامل تقدم داشت  
از این دو عامل کدام یک بر دیگرى تقدم داشت : آیا اول امام حسین از بیعت امتناع کرد و چون از بیعت امتناع کرد مردم کوفه او او دعوت کردند یا اقل زمانا چنین بود یعنى بعد از آنکه بیش از یک ماه از امتناع از بیعت گذشته بود دعوت مردم کوفه رسید؟ یا قضیه بر عکس بود؟ اول مردم کوفه از او دعوت کردند، امام حسین دید خوب حالا که دعوت کرده اند او هم باید جواب مثبت بدهد. بدیهى است مردى که کاندیدا مى شود براى کارى به این بزرگى ، دیگر براى او بیعت کردن معنى ندارد. بیعت نکرد براى اینکه به تقاضاى مردم کوفه جواب مثبت داده بود! از این دو تا کدام است ؟ به حسب تاریخ مسلما اولى . چرا؟ براى اینکه همان روز اولى که معاویه مرد، از امام حسین تقاضاى بیعت شد؛ بلکه معاویه قبل از اینکه بمیرد، آمد به مدینه و مى خواست با هر لم و کلکى هست ، در زمان حیات خودش از امام حسین و دو سه نفر دیگر بیعت بگیرد که آنها به هیچ شکل زیر این بار نرفتند.
مساءله تقاضاى بیعت و امتناع از آن ، تقدم زمانى دارد. خود یزید هم وقتى معاویه مرد، همراه این خبر که به وسیله یک پیک سیک سیر و تندرو فرستاد که در ظرف چند روز با آن شترهاى جمار خودش را به مدینه رساند، نامه اى فرستاد و همان کس که خبر مرگ معاویه را به والى مدینه داد، آن نامه را هم به او نشان داد که : خذ الحسین بالبیعه اخذا شدیدا . از حسین بن على و این دو سه نفر دیگر، به شدت ، هر طور که هست بیعت بگیر.هنوز شاید کوفه خبر نشده بود که معاویه مرده است .
به علاوه تاریخ اینطور مى گوید که از امام حسین تقاضاى بیعت کردند، امام حسین امتناع کرد، حاضر نشد، دو سه روز به همین منوال گذشت ، هى مى آمدند، گاهى با زبان نرم و گاهى با خشونت ، تا حضرت اساسا مدینه را رها کرد. در بیست و هفتم رجب امام حسین از مدینه حرکت کرد و دو سوم شعبان به مکه رسید. دعوت مردم کوفه در پانزدهم رمضان به امام حسین رسید، یعنى بعد از آنکه یک ماه و نیم از تقاضاى بیعت و امتناع امام گذشته بود، و بعد از اینکه بیش از چهل روز بود که امام اساسا در مکه اقامت کرده بود.
بنابراین مساءله این نیست که اول آنها دعوت کردند، بعد امام جواب مساعد داد و چون جواب مساعد داده بود و از طرف آنها کاندید شده بود دیگر معنى نداشت که بیعت بکند، یعنى بیعت نکرد چون به کوفى ها جواب مساعد داده بود! خیر، بیعت نکرد قبل از آنکه اصلا اسم تقاضاى کوفى ها در میان باشد، و فرمود: من بیعت نمى کنم ولو در همه زمین ماءوى و مرجعى براى من باقى نماند. یعنى اگر تمام اقطار روى زمین را بر من ببندند که یک نقطه براى زندگى من وجود نداشته باشد، باز هم بیعت نمى کنم .
22- علت هجرت امام به سوى کوفه  
آن حضرت بدین منظور به سوى کوفه حرکت کرده است که با پشتیبانى نیروهایى که نماینده وى ، مسلم بن عقیل آماده کرده بود به فریاد مردم ستمدیده برسد و از آن نیروها آتشى بر افروزد و ریشه استبداد سیاه را بسوزاند و کاخ ظلم و ستم را ویران سازد و بر ویرانه هاى حکومت عدالت کش بنى امیه ، حکومتى صددرصد اسلامى و عدالت گستر تاءسیس نماید و نقشه فرزند پیغمبر صلى الله علیه وآله این بوده است که قدرت را با قدرت جواب بگوید و کلوخ انداز را با سنگ پاداش بدهد. از این سخنان آتشین حسین بن على علیه السلام روشن مى شود که شرائط پیروزى آن حضرت بر دشمن موجود بوده .(28)
23- حداکثر اثر دعوت مردم کوفه  
امام در بین راه به سرحد کوفه مى رسد با لشکر خر مواجه مى شود. به مردم کوفه مى فرماید: شما مرا دعوت کردید. اگر نمى خواهید بر مى گردم . معنایش این نیست که بر مى گردم و با یزید بیعت مى کنم و از تمام حرفهایى که در باب امر به معروف و نهى از منکر، شیوع فسادها و وظیفه مسلمان در این شرایط گفته ام ، صرف نظر مى کنم ، بیعت کرده و در خانه خود مى نشینم و سکوت مى کنم . خیر، من این حکومت را صالح نمى دانم و براى خود وظیفه اى قائل هستم ، شما مردم کوفه مرا دعوت کردید، گفتید: اى حسین ! تو را در هدفى که دارى مى دهیم ، اگر بیعت نمى کنم ، نکن . تو به عنوان امر به عنوان امر به معروف و نهى از منکر اعتراض دارى ، قیام کرده اى ، ما تو را یارى مى کنیم .
من هم آمده ام سراغ کسانى که به من وعده یارى داده اند .حال مى گویید مردم کوفه به وعده خودشان عمل نمى کنند، بسیار خوب ما هم به کوفه نمى رویم ، بر مى گردیم به جایى که مرکز اصلى خودمان است . به مدینه یا حجاز یا مکه مى رویم تا خدا چه خواهد.به هر حال ما بیعت نمى کنیم ، ولو بر سر بیعت کردن کشته شویم . پس حداکثر تاءثیر این عامل یعنى دعوت مردم کوفه این بوده که امام را از مکه بیرون بکشاند، و ایشان به طرف کوفه بیایند.
24- وظیفه امام  
از نظر عامل دعوت مردم کوفه ، امام حسین علیه السلام وظیفه دارد به سوى کوفه بیاید تا وقتى که آنها سر قولشان هستند. از آن ساعتى که آنها جا زدند، زیر قولشان زدند و شکست خوردند و رفتند، دیگر امام حسین علیه السلام از این نظر وظیفه اى ندارد، وقتى مساءله به دست گرفتن زمام حکومت از ناحیه آنها منتفى مى شود، امام حسین هم دیگر وظیفه اى ندارد، ولى کار امام حسین که منحصر به این نبوده است . عامل دعوت مردم کوفه یک عامل موقت بود، یعنى عاملى بود که از پانزدهم رمضان آغاز شود؛ مرتب نامه ها متبادل مى شد و این امر ادامه داشت تا وقتى که امام به نزدیکى کوفه یعنى مرزهاى عراق و عربستان سعودى رسیدند.
بعد که با حر بن یزید ریاحى ملاقات کرد و آن خبرها از جمله خبر قتل مسلم رسید، دیگر موضوع دعوت مردم کوفه منتفى شد و از این نظر امام وظیفه اى نداشت .و لهذا امام وقتى که با مردم کوفه صحبت مى کند و مخاطبش مردم کوفه هستند نه یزید و حکومت وقت ، به آن شیعیان سست عنصر مى گوید: مرا دعوت کردید، من آمدم . نمى خواهید، بر مى گردد. شما مرا دعوت کردید، دعوت شما براى من وظیفه ایجاب کرد، اما حالا که پشیمان شدید، من بر مى گردم . آیا این ، یعنى دیگر بیعت هم مى کنم ؟ ابدا. آن ، عامل و مساءله دیگرى است ؛ چنانکه خودش گفت : اگر در تمام روى زمین یک نقطه وجود نداشته باشد که مرا جا بدهد (نه تنها مرا جا ندهید) باز هم بیعت نمى کنم .(29)
25- پر هیجان ترین سخنان امام  
یکى از اشتباهاتى که نویسنده کتاب شهید جاوید در اینجا کرده است ، به نظر من این است که براى عامل دعوت مردم کوفه ، ارزش بیش از حد قائل شده است ، گویى خیال کرده است که عامل اساسى و اصلى ، این است . البته اینها، اجتهاد و استنباط است . خوب ، یک کسى استنباط مى کند، اشتباه مى کند. اشتباه کرده است . غیر از این من چیزى نمى خواهم بگویم . یک اشتباه بوده است . خیر، در میان این عاملها، اتفاقا کوچکترین آنها از نظر تاءثیر، عامل دعوت مردم کوفه است . والا اگر عامل اساسى این مى بود، آن وقتى که به امام خبر رسید که زمینه کوفه دیگر منتفى شد. امام مى بایست دست از آن حرفهاى دیگرش هم بر مى داشت و مى گفت بسیار خوب ، حالا که اینطور شد، پس ما بیعت مى کنیم ؛ دیگر دم از امر به معروف و نهى از منکر هم نمى زنیم . اتفاقا قضیه بر عکس است . داغ ترین خطبه هاى امام حسین ، شورانگیزترین و پرهیجان ترین سخنان امام حسین ، بعد از شکست کوفه است . (30)
26- علت هجرت به مکه  
در سال شصتم هجرت ، معاویه مرد، بعد مردم کوفه از امام حسین دعوت کردند که آن حضرت را به خلافت انتخاب کنند. امام حسین علیه السلام به کوفه آمد، مردم کوفه غدارى و بى وفایى کردند، ایشان را یارى نکردند، امام حسین کشته شد! انسان وقتى این تاریخ ‌ها را مى خواند فکر مى کند امام حسین مردى بود که در خانه خودش راحت نشسته بود، کارى به کار کسى نداشت و درباره هیچ موضوعى هم فکر نمى کرد، تنها چیزى که امام را از جا حرکت داده ، دعوت مردم کوفه بود! در صورتى که امام حسین در آخر ماه رجب که اوایل حکومت یزید بود، براى امتناع از بیعت ، از مدینه خارج مى شود و چون مکه ، حرم امن الهى است ، و در آنجا امنیت بیشترى وجود دارد و مردم مسلمان احترام بیشترى براى آنجا قائل هستند و دستگاه حکومت هم مجبور است نسبت به مکه احترام بیشترى قائل شود، به آنجا مى رود (روزهاى اولى است که معاویه از دنیا رفته و شاید هنوز خبر مردن او به کوفه نرسیده )، نه تنها براى اینکه آنجا ماءمن بهترى است بلکه براى اینکه مرکز اجتماع بهترى است .
27- جواب امام به مردم کوفه  
امام در جواب آنها (مردم کوفه ) ضمن ابلاغى که به نام مسلم صادر مى کند مى نویسد: انى بعثت الیکم اخى و ابن عمى و ثقتى بیتى ... و لعمرى ما الامام الا العمل بالکتاب القائم بالقسط، الدائن بدین الله (31) در این نامه تز امام راجع به حاکم و حکومت مشخص مى شود، و نشان مى دهد عنایت امام را به مساءله رهبرى در درجه اول ، و اینکه بزرگترین منکر خود یزید است و پستى که اشغال کرده است .
وضع امام از این جهت عینا وضع پدرش على علیه السلام است بعد از کشته شدم عثمان که آن حضرت اجتماع مردم را بر بیعت ، اتمام حجت بر خود مى داند با اینکه قلبا مایل نیست از باب اینکه آینده را مبهم مى داند و فرمود: فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان (32)... و فرمود: لولا حضور الحاضر الحاضر و قیام الحجه بوجوه الناصر لالقیت حبلها على غربها و لسقیت آخرها بکاس اولها. (33)
اتمام حجت به معنى این نیست که حجت خدا عالم لاسر و الخفیات بر مردم تمام شود لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بینه (34) بلکه تمام شدن حجت امام است بر مردم حاضر و آینده ؛ زیرا قطعا اگر امام زیر بار نمى رفت ، مردم آن عصر و عصرهاى آینده آن را به عنوان از دست دادن یک فرست بسیار مناسب تشخیص مى دادند.(35)
بخش دوم : رد بیعت با یزید  
28- امضا نکردن بیعتى ننگین  
امام حسین علیه السلام در مدینه است . معاویه قبل از مردنش - که مى خواهد جانشینى یزید را براى خود مسلم بکند - مى آید در مدینه مى خواهد از امام بیعت بگیرد یعنى امضا کردن و صحه گذاشتن نه تنها روى خلافت شخص یزید، بلکه همچنین روى سنتى که معاویه پایه گذارى کرده است که خلیفه که خلیفه پیشین خلیفه بعدى را تعیین کند، نه اینکه خلیفه پیشین برود بعد مردم جانشین خلیفه بعدى را تعیین بکنند، یا اگر شیعه بودند به نصى که از طرف پیغمبر خلیفه اکرم رسیده است عمل بکنند. نه ، یک امرى که نه شیعه مى گوید و نه سنى : خلیفه اى ، خلیفه دیگر را، پسر خودش را به عنوان ولى عهد مسلمین تعیین بکند.
بنابر این ، این بیعت تنها امضا کردن خلافت آدم ننگینى مانند یزید نیست ، امضا کردن سنتى است که براى اولین بار به وسیله معاویه مى خواست پایه گذارى بشود.
در اینجا آنها از امام حسین بیعت مى خواهند، یعنى از ناحیه آنها یک تقاضا ابراز شده است ؛ امام حسین عکس العمل نشان مى دهد، عکس العمل منفى . بیعت مى خواهید؟ نمى کنم . در اینجا عمل امام حسین ، عمل منفى است ، از سنخ تقواست ، از سنخ این است که هر انسانى در جامعه خودش ‍ مواجه مى شود با تقاضاهایى که به شکل هاى مختلف ، بصورت شهوت ، به صورت مقام ، به صورت ترس و ارعاب از او مى شود و باید در مقابل آنها بگوید: نه ، یعنى تقوا.
آنها مى گویند: بیعت ، امام حسین مى گوید: نه تهدید مى کنند، مى گوید: حاضرم کشته بشوم و حاضر نیستم بیعت بکنم .
تا اینجا این نهضات ، ماهیت عکس العملى آن هم عکس العمل منفى در مقابل نا مشروع دارد و به تعبیر دیگر، ماهیتش ، ماهیت تقواست ، ماهیت قسمت اول اول لا اله الله یعنى لا اله است ؛ در مقابل تقاضاى نا مشروع ، نه گفتن است (تقوا) . (36)
29- عناصر نهضت حسینى  
پس از مرگ معاویه ، یزید، بلافاصله نامه اى از شام به حاکم مدینه ولید بن عتبه بن ابى سفیان که از بنى اعمام خودش بود نوشت و در آن ، خبر درگذشت معاویه و نیز اینکه خودش در جاى پدرش نشسته است را به او رساند. و در نامه جداگانه اى نام چند نفر را نوشت و در راس آنها حسین بن على علیه السلام که حتما باید از اینها بیعت بگیرى . امام حسین علیه السلام حاضر به بیعت کردن نشد (که داستانش را شاید مکرر شنیده اید) و پس از چند روزى که در مدینه توقف کرد، در حالى که مى دانست اینها دست بردار نیستند، با اهل بیت و خاندانش به سوى حرم امن الهى بیت الله الحرام در مکه حرکت کرد و به آنجا رفت . یعنى در دهه آخر ماه رجب بود که خبر مرگ معاویه به مدینه رسید از امام حسین علیه السلام تقاضاى بیعت کردند.
شاید در حدود بیست و هفتم ماه رجب بود که امام حسین علیه السلام به طرف مکه حرکت کرد و در سوم ماه شعبان که روز ولادت ایشان هم هست ، وارد مکه شد، و تا هشتم ماه ذى الحجه در مکه اقامت کرد. به هر حال به هیچ وجه حاضر نشد آن تقاضایى را که از او شده بود تمکین کند. این (پاسخ منفى دادن ) یک گفته است ، گفته اى که به این نهضت ماهیت مخصوص مى دهد، و آن ماهیت نفى و عدم تمکین و تسلیم در مقابل تقاضاهاى جابرانه قدرت حاکم زمان است . عنصر دیگرى که در این نهضت دخالت دارد، عنصر امر به معروف و نهى از منکر است که در کلمات خود حسین بن على علیه السلام تصریح قاطع به این مطلب شده است و شواهد و دلایل زیادى دارد. یعنى اگر فرضا از او بیعت هم نمى خواستند باز او سکوت نمى کرد.
عنصر دیگر، عنصر اتمام حجت است . در آن روز اسلام سه مرکز بزرگ و مؤ ثر داست : مدینه که دارالهجره پیغمبر بود، شام که دارالخلافه بود کوفه که قبلا دارالخلافه امیرالمؤ منین على علیه السلام بود، و به علاوه شهر جدیدى بود که به وسیله سربازان مسلمین در زمان عمر بن الخطاب ساخته شده بود و آنرا سرباز خانه اسلامى مى دانستند و از این جهت با شام برابرى مى کرد. از مردم کوفه ، یعنى از سربازخانه جان اسلام بعد از اینکه اطلاع پیدا مى کنند که امام حسین حاضر نشده است با یزید بیعت تکند، در حدود هجده هزار نامه مى رسد. نامه ها را به مرکز مى فرستند.(37)

 

 

30- جواب نه امام  
بیعت نکردن امام یعنى معترض بودن ، قبول نداشتن ، اطاعت یزید را لازم نشمردن ، بلکه مخالفت با او را واجب دانستن . آنها مى گفتند باید بیعت کنید، امام مى فرمود بیعت نمى کنم . حال در مقابل این تقاضا، در مقبل این عامل ، امام چه وظیفه اى دارند؟
بیش از یک وظیفه منفى ، وظیفه دیگرى ندارند: بیعت نمى کنم . حرف دیگرى نیست . بیعت مى کنید؟ خیر. اگر بیعت نکنید کشته مى شوید! من
حاضرم کشته شوم ، ولى بیعت نکنم . در اینجا جواب امام فقط یک نه
است .
31- طلب حسین (ع ) براى بیعت  
حاکم مدینه که یکى از بنى امیه بود امام را خواست . (البته باید گفت گرچه بنى امیه تقریبا همه ، عناصر ناپاکى بودند، ولى او تا اندازه اى با دیگران فرق داشت . در آن هنگام امام در مسجد مدینه (مسجد پیغمبر) بودند. عبدالله بن ربید هم نزد ایشان بود. ماءمور حاکم از هر دو دعوت کرد نزد حاکم بروند و گفت : حاکم صحبتى با شما دارد گفتند: تو برو، بعد ما مى آییم .
عبدالله بن زبیر گفت : در این موقع که حاکم ما را خاسته است شما چه حدس مى زنید؟
امام فرمود: اظم ان طاغیتهم قد هلک ؛ فکر مى کنم فرعون اینها تلف شده و ما را براى بیعت مى خواهند.
عبدالله بن زبیر گفت : خوب حدس زدید، من هم همین طور فکر مى کنم ، حالا چه مى کنید؟
امام فرمود: من مى روم ، تو چه مى کنى ؟
حالا ببینم .
32- درخواست بیعت مخفیانه  
عبدالله بن زبیر شبانه از بیراهه به مکه فرار کرد و در آنجا متحصن شد. امام علیه السلام رفت ، عده اى از جوانان بنى هاشم را هم با خود برو و گفت : شما بیرون بایستید، اگر فریاد من بلند شده بریزید تو، ولى تا صداى من بلند نشده داخل نشوید.
مروان حکم ، این اموى پلید معروف ، که زمانى حاکم مدینه بود آنجا حضور داشت . (38) حاکم نامه علنى را به اطلاع امام رساند. امام فرمود: چه مى خواهید؟ حاکم شروع کرد با چرب زبانى صحبت کردن . گفت : مردم با یزید بیعت کرده اند . معاویه نظرش چنین بوده است ، مصلحت اسلام چنین ایجاب مى کند... خواهش میکنم شما هم بیعت بفرمایید، مصلحت اسالم در این است ، بعد هر طور که شما امر کمید اطاعت خواهید شد. تمام نقایصى که وجود دارد مرتفع مى شود.
امام فرمود: شما براى چه از من بیعت مى خواهید؟ براى مردم مى خواهید، یعنى براى خدا نمى خواهید. از این جهت که آیا خلاف شرعى است یا غیر شرعى ، و من بیعت کنم تا شرعى باشد که نیست . بیعت مى خواهید که مردم دیگر بیعت کنند. گفت : بله .
فرمود: پس بیعت من در این اتاق خلوت که ما سه نفر بیشتر نیستیم براى شما چه فایده اى دارد؟
حاکم گفت : راست مى گوید باشد براى بعد.
امام فرود: من باید بروم .
حاکم گفت : بسیار خوب ، تشریف ببرید.
مروان حکم گفت : چه مى گویى ؟ اگر از اینجا برود معنایش این است که بیعت نمى کنم . آیا اگر از اینجا برود بیعت خواهد کرد؟ فرمان خلیفه را اجرا کن .
امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محکم به زمین کوبید. فرمود: تو کوچک تر از این حرفها هستى .
33- رد بیعت تا آخرین نفس  
یزید در نامه خصوصى خود چنین مى نویسد: خذ الحسین بالبیعه اخذا شدیا؛ (39) حسین را براى بیعت گرفتن محکم بگیر و تا بیعت نکردن رها نکن . امام حسین هم شدیدا در مقابل این تقاضا ایستاده بود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نبود، جوابش نفى بود و نفى . حتى در آخرین روزهاى عمر امام حسین که در کربلا بودند، عمر سعد آمد و مذاکراتى با امام کرد.در نظر داشت با فکرى امام را به صلح با یزید وادار کند. البته صلح هم جز بیعت چیزى دیگرى نبود.امام حاضر نشد. از سخنان امام که در روز عاشورا فرموده اند کاملا پیداست که بر حرف روز اول خود همچنان باقى بوده اند: لا، والله لا اعطیکم بیدى ، اعطاء الذلیل ولااقرا العبید؛ (40) نه ، به خدا قسم ، هرگز دستم را به دست شما نخواهم داد، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد. حتى در همین شرایطى که امروز قرار گرفته ام و مى بینم کشته شدن خودم را، کشته شدن عزیزانم را، کشته شدن یارانم را، اسارت خاندانم را حاضر نیستم با یزید بیعت کنم .
34- شهید راءى و عقیده  
قبل از مردن معاویه و همچنین بعد از مردن او در دوره یزد چه در وقتى که امام در مدینه بود و چه در مکه و چه در بین راه و چه در کربلا، آنها از امام فقط یک امتیاز مى خواستند و اگر آن یک امتیاز را امام به آنها مى داد نه تنها کارى به کارش نداشتند انعام ها هم مى کردند و امام هم همه آن تحمل رنجها را کرد و تن به شهادت خود و کسانش داد که همان یک امتیاز را ندهد. آن یک امتیاز فرو

/ 0 نظر / 146 بازدید